روایت دوست و پدر یک زندانی کشته شده در ایران

 
علیرضا (سامان) شیر محمد علی، زندانی عقیدتی سیاسی متولد شهریور ۱۳۷۶ در تهران بود که در جریان اعتراض‌های مرداد سال ۱۳۹۷ بازداشت و به سه اتهام «توهین به مقدسات»، «توهین به رهبری» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به ۸ سال حبس تعزیری محکوم شد. او در شامگاه ۲۰ خرداد ۱۳۹۸پس از ۱۱ ماه حبس، هدف حمله دو تن از زندانیان بزهکار در زندان تهران بزرگ (فشافویه) قرار گرفت و با ضربات چاقو به قتل رسید.قتل این زندانی عقیدتی سیاسی که در زمان مرگ ۲۱ ساله بود با اعتراض بسیاری از زندانیان سیاسی و فعالان حقوق بشر رو به رو شد.

م - ح یکی از دوستان نزدیک علیرضا شیرمحمدعلی که در سال‌های پیش از زندان با او رفت و آمد داشته است به المجله می‌گوید:«علیرضا(سامان) شیرمحمدعلی در ۲۴ تیر ۱۳۹۷ بازداشت شد که ظاهرا گزارش فعالیت‌های او توسط یکی از اعضای گروه تلگرامی که در آن عضو بود به ماموران امنیتی گزارش داده شد. ۳ نفر در پوشش کارمندان ایرانسل و یک نفر پلیس امنیت زمانی که او در گیم نت نزدیک خانه شان بود بازداشتش کردند. علیرضا (سامان) شیرمحمدعلی در شعبه ۲۸ انقلاب از سوی قاضی مقیسه با سه اتهام « توهین به رهبری «« توهین به مقدسات» و تبلیغ علیه نظام » به ۸ سال زندان محکوم و سپس به زندان تهران بزرگ (فشافویه) منتقل شد. پنج سال از این حکم تعلیقی و سه سال تعزیری بود. دادگاه تجدیدنظر هم قرار بود در ۱۸ تیرماه برگزار شود که ۲۰ خرداد او را با چاقو در داخل زندان کشتند. »

رضا شیرمحمدعلی؛ پدر علیرضا شیرمحمدعلی نیز با اشاره به حکم ۸ سال حبس پسرش به المجله می‌گوید: «علی به خاطر این که عکس رهبر را در صفحه پروفایلش شیطانی منتشر کرده بود و بعد در تلگرام با یک روحانی جرو بحث کرد بازداشت شد. علی در دادگاه با قاضی مقیسه که خدا از او نگذرد بر سر بی‌احترامی به خانواده‌‌اش جرو بحث می‌کند، او هم به بچه‌‌ای که تنها به عکس رهبر بی‌احترامی کرده ۸ سال حبس می‌دهد و بعد هم او را به میان جنایتکاران زندانی در زندان تهران بزرگ می‌فرستد.»

او ادامه می‌دهد: « علی در زندان تهران بزرگ اعتصاب غذا می‌کند، دادستان به او می‌گوید اعتصاب غذایت را بشکن تا کمکت کنم و دادگاه تجدید نظر برگزار کنم، قرار بود در ۱۸ تیر دادگاه تجدید نظر برگزار شود که نگذاشتند، ماموران زندان تهران بزرگ علی را کتک زده بودند که باعث ناراحتی کلیه او شده بود ماموران در آن زدوخوردها به او گفته بودند آخر اعتصابت، امضای برگه فوتت خواهد بود.»

براساس گزارش‌های منتشر شده علیرضا شیرمحمدعلی در اعتراض به رعایت نشدن قانون اصل تفکیک جرایم و به منظور انتقال به زندان اوین دست به اعتصاب غذا زد و اعتصاب خود را پس از قول پی‌گیری مسئولان شکست. وی همچنین در اسفند ۹۷ در نامه‌ای مشترک با برزان محمدی همبندی خود برای اعتصاب غذایش نوشته بود؛ «زندگی در لجنزار زندان تهران بزرگ در شأن ما نیست»

دوست علیرضا شیرمحمدعلی ادامه می‌دهد: «به گفته هم بندیان سامان، کسی که او را کشت رفیق افسر کشیک بود و روز ۱۹ خرداد به هم بندی‌هایش گفته بود که اگر او (علیرضا شیرمحمدعلی) را بکشم مرا به زندان رجایی‌شهرمی فرستند که ظاهرا درآمد خوبی برای او داشته است

م- ح؛ قاتل اصلی این زندانی سیاسی را فردی به نام « حمیدرضا شجاع زاده» معرفی می‌کند و می‌گوید: «البته او را در زندان به اسم « حمید خروس» می‌شناسند، اهل پاکدشت ورامین که به جرم فروش و مصرف شیشه در زندان بوده. بعضی‌ها به دروغ گفته‌‌اند که حمید اهل تسنن بوده و چون سامان آتئیست بوده او را کشته که به گفته هم بندی‌های سامان این مساله صحت ندارد.»

در مورد تحصیلات علیرضا شیرمحمدعلی از دوست او سوال کردم می‌گوید: «سامان در رشته طراحی صنعتی در دانشگاه آزاد صفائیه، قبول شد ولی چون وضع مالیش خوب نبود و هزینه زندگی مادرش را با کار کردن در یک مغازه لباس فروشی در خیابان بهار شیرازی تهران تامین می‌کرد نتوانست به دانشگاه برود. پدرش هم به اتهام مالی از ابتدای سال ۸۸ تا خرداد ۹۸ در زندان بود. مادرش که به خاطر تصادف خانه نشین است بعد از کشته شدن پسرش با خاله سامان زندگی می‌کند. آنها نه تنها یک مخالف دین و منتقد نظام بلکه نان آور و سرپرست یک زن بیمار را کشتند.»
 




سامان (علیرضا) شیر محمد علی

 
او با بیان اینکه سامان (علیرضا شیرمحمدعلی) ذهن پرسشگری داشت می‌گوید:« با وجود این که پدر و مادرش مذهبی بودند کانالی را در تلگرام در رابطه با افکار آتئیستی و خداناباوری ساخته بود. در شبکه‌های اجتماعی هم بسیار فعال بود. یادم هست همیشه در مورد کتاب دو قرن سکوت یا افکار برتراند راسل یا افکار علی دشتی صحبت می‌کردیم. او همچنین مخالف حکومت دینی و جمهوری اسلامی بود.»

اما پدر علیرضا شیرمحمدعلی معتقد است که پسرش به خدا باور داشت و به خاطر این که با دوستانش هم عقیده باشد از خداناباوری دم می‌زد.

به گفتهٔ م- ح؛ قاضی برای علیرضا شیرمحمدعلی قرار وثیقهٔ ۸۰ میلیون تومانی تعیین کرده بود اما خانواده او از عهدهٔ تأمین این وثیقه برنیامدند: « تیر ماه که بازداشت شد به مرخصی نیامد تا وقتی که کشته شد. مرخصی به او نمی‌دادند چون برای او قرار وثیقه ۸۰ میلیون تومانی تعیین کرده بودند اما آنها از عهده تامین این وثیقه برنیامدند. آنها حتی در مرحله اول دادگاه پول نداشتند وکیل بگیرند که بعدا آقای عرفانیان به صورت رایگان وکالت او را برعهده گرفت، ملاقاتی هم نداشت، پدرش که به اتهام مالی در زندان بود و مادرش هم بخاطر آسیب کمرش در تصادف به سختی راه می‌رفت.»

وی در مورد علت به قتل رساندن این زندانی سیاسی عقیدتی در زندان فشافویه توضیح می‌دهد:« سامان بخاطر اینکه با زندانی‌های مواد مخدر و قاتل‌ها و تندروهای مذهبی در یک بند زندانی بود اعتراض کرد، اعتراض خود را ضبط و به بیرون از زندان فرستاد و سپس به اعتصاب غذا دست زد. ظاهراً بدون پیش زمینه خاصی آن شب دو نفر با ۴۸ ضربه چاقو او را به قتل می‌رسانند. قاتل‌ها محمدرضا خلیل زاده و حمیدرضا شجاعی زواره بودند که تهدید کرده بودند یکی را می‌کشند تا از این طریق به زندان رجائی شهر، زندان سابق خود منتقل شوند، که ظاهراً آنجا با کلاه زنی درآمد خوبی کسب می‌کردند.»

کلاه‌زن، به مجرم زندانی گفته می‌شود که از درون زندان کلاه مردم عادی در بیرون زندان را با ترفندهای بانکی یا تلفنی بر می‌دارند.

م- ح تاکید می‌کند:« مسئولان زندان در آن شب نه تنها کاری نکردند بلکه درب سوییت‌ها را هم باز گذاشته بودند، روز قبل از قتل، دوربین‌ها را هم قطع کرده بودند، در نامه‌‌ای که مدتی بعد همبندی او برزان محمدی؛ فعال سیاسی کرد نوشت جزئیات قتل را توضیح داده، اینکه مسئولین زندان به عمد مجرمین خطرناک را با محکومین سیاسی یک جا نگه می‌دارند تا رعب و وحشت ایجاد کنند، قاتل‌ها یک سال پیشتر، یک زندانی را با این روش تا حد مرگ با چاقو زده بودند. با خود سامان که صحبت میکردم می‌گفت مدیریت زندان‌ها یک سیاستی را پیش گرفته‌‌اند که زندانیان سیاسی را در کنار خلاف‌کارهای جنایی مثل قاتلین و محکومین مواد مخدر نگهداری کنند. می‌گفت هم بندان او از افراد الاهوازیه و داعش بودند تا عمده فروش شیشه و مواد مخدر که حکم اعدام گرفته بودند..»

به گفته وی؛ ترس علی رضا شیرمحمدعلی از روابط نزدیک زندانیان قدیمی با افسران زندان بود که کلید سوئیت‌ها را  داشتند و به راحتی رفت و آمد می‌کردند. چند بار به او پیشنهاد سکس داده بودند که از ترس تجاوز سعی می‌کرد همیشه با برزان همراه باشد.

پدر علیرضا شیرمحمدعلی هم در ادامه می‌دهد:« در زندان اجازه ملاقات نمی‌دادند و بعدها فهمیدیم که مورد شکنجه روحی قرار می‌گرفته مثلا در یک اتاق کوچک، نور شدیدی بر روی صورتش گرفته بودند و قطره‌های آب بر روی صورتش می‌چکیده.»

م- ح در مورد وضعیت بهداشتی زندان می‌گوید: « سامان می‌گفت زندان پر از ساس و موش است و به زندگی با آنها عادت کرده است، وضعیت بهداشتی بسیار افتضاح بود در حدی که حتی مواد شوینده و ضد عفونی کننده نداشتند و تراکم زندانیان هم بسیار زیاد بود. آب زندان ۱۰-۱۲ ساعت در روز قطع بود و در سطل‌های بزرگ کثیف زباله، آب را برای مصرف زندانیان ذخیره می‌کردند، در حدی وضعیت بهداشت و درمان زندان افتضاح بوده که چند زندانی از شدت درد و عفونت خودزنی کرده بودند که راحت شوند. به خاطر کمبود فضا بسیاری از زندانی‌ها در راهروها می‌خوابیدند و هر روز هم به تعداد زندانیان اضافه می‌شد.»

به گفته پدر علیرضا شیرمحمدعلی؛ من و مهناز مادر علی، قاتل را قصاص کردیم، قاتل در لحظه‌های آخر اقرار کرد که رئیس زندان هدایت فرزادی قول داده بود که کمکت می‌کنم. در حال حاضر ما از فرزادی شکایت کرده‌‌ایم ولی او به مهناز تهدید کرده است که پایت را بیشتر از گلیمت دراز کرده ای.

رضا شیرمحمدعلی در پایان تاکید می‌کند:« علیرضا متولد ۱۵ شهریور ۱۳۷۶ در بیمارستان شوروی سابق، تنها بچه من بود. پسرم را ۴ سال ندیده بودم تا موقع قتلش، به خاطر این که من هم در زندان بودم. مهناز؛ همسرم در حال حاضر بیمار است و باید پایش را عمل کند و همین طور در بیمارستان اعصاب بستری شود چون دو بار دست به خودکشی زده که من رسیدم و نجاتش دادم. زندگی ما بعد از قتل پسرمان نابود شد، تنها دلخوشی و تفریح ما رفتن به سر مزار پسرمان و ثمره زندگی مان است. نسل و آینده من به زیر خاک رفت.»