نصر الله میان انتقام خون سلیمانی و فروپاشی دولت

حسن نصر الله دبیر کل حزب الله در چند سال گذشته چندین بار سخنرانی کرده که از طریق رسانه ها پخش شده اند. نصرالله هر بار از مخفیگاهش در صفحه تلویزیون ظاهر می شود و مخاطبانش در یکی از محل اجتماعات حزب الله برایش دست می زنند. نمایندگان و وزیران و سفیران هوادار حزب الله نیز در آنجا میخکوب صحبت های حسن نصر الله می شوند و چه در آغاز و چه در میانه اظهارات و چه هنگامی که تهدید می کند دست می زنند. آنها اصلا به این مساله اهمیت نمی دهند که او از مخفیگاهش در حال خط و نشان کشیدن است.

اظهارات و سخنرانی های او شبیه یکدیگر هستند؛ چه به مناسبت کشته شدن «حاج قاسم سلیمانی» باشد یا به بهانه های دیگر. او مهارت خاصی در دشمن تراشی دارد. دشمن حزب الله تا دیروز داعش و قبل از آن اسرائیل بود اما حالا آمریکا دشمن قسم خورده اش شده است.

نکته قابل توجه در اظهارات حسن نصر الله این است که او به مشکلات سیاسی و اقتصادی لبنان بی اعتنا است. اما به هر حال او رهبری قدرتمندترین حزب لبنان را به عهده دارد چرا که سلاح دارد. او نه اشاره ای به بحران کابینه لبنان می کند که حالا کاملا یکدست شده و نه حرفی از مشکلات اقتصادی می زند که قیام گرسنگان را به دنبال خواهد داشت.

مشکلات لبنان ربطی به حسن نصرالله ندارد. لبنان از دید نصر الله پلی است برای عبور به سوی طرح بزرگ ایران در خاورمیانه.

نصرالله از لبنان آمریکا را تهدید کرد «آمریکایی ها باید نظامیانشان را از منطقه بیرون بکشند وگرنه عمودی بیایند افقی باید بیرون بروند.  این مساله بی برو برگردی است».

 

از این رو، حسن نصرالله تهدید به جنگ می کند. جنگ با یک ابرقدرت. فارغ از اینکه حسن نصرالله یا محور مقاومت تهدیدشان را عملی کنند یا نه و یا اینکه منافع ایران ایجاب می کند که با توجه به شرایط داخلی ایران تنش افزایش پیدا نکند اما هیچ مقام لبنانی درباره اظهارات حسن نصر الله واکنش نشان نداد.

سخنان نصرالله فصل الخطاب است. او سرنوشت لبنان را به بازی گرفته. نصرالله در سال 2006 نیز سرنوشت لبنان را به بازی گرفت و نیز هنگامی که مزدورانش را برای پیکار در کنار نیروهای بشار اسد به سوریه فرستاد تا مردم را سرکوب کنند. او حالا هم کشورهای خلیج را تهدید می کند و نه منافع لبنان برایش اهمیت دارد و نه صدها هزار جوان لبنانی که در آن منطقه کار می کنند.

نصرالله به این مباهات می کند که چطور سلیمانی برای حضور در پیکار در کنار حزب الله به لبنان تردد می کرده.

او همواره عملکرد حزبش را توجیه می کند و هوادارانشان نیز برایش دست می زنند. آنها باور کردند که فرزندانشان را حسن نصرالله برای حمایت از مراقد به سوریه فرستاده و باور کردند که فرزندانشان را حسن نصرالله برای پیکار در حلب و شمال سوریه فرستاده تا قدس را آزاد کنند.

حسن نصرالله به مکتب «رهبرانی» تعلق دارد که هوادارانشان را گله گوسفند پنداشته اند که وظیفه ای جز دست زدن و پیروی از دستورات ندارند.

اما تکلیف دولت لبنان چه می شود؟ رییس جمهور با اقتدار کجاست؟ رییس جمهور موقت کجاست؟ نمایندگان منتخب مردم کجا هستند؟ آیا همه اینها با اظهارات نصرالله در مورد آغاز جنگ با آمریکا موافق هستند؟ آیا مقام های لبنانی به خطرات ناشی از اظهارات حسن نصرالله پی برده اند؟ آنهم با همه کمک های مالی و لجستیکی آمریکا به ارتش لبنان؟ ارتش لبنان تنها نهادی است که همه لبنانی ها از آن حمایت می کنند. آیا آنها به پیامدهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی ناشی از این تهدیدها و قطع کمک های آمریکا واقف هستند. یا اینکه همه مسئولان کشور به این نتیجه رسیدند که باید وظایف خود را در چارچوب سیاست های حزب الله تنظیم کرده و از آن عبور نکنند؟

حکومت لبنان حاکمیت لبنان را واگذار کرد. مسئولان حاکمیت کشور را در ماه مه 2008 واگذار کردند و متوجه شدند که از پس مساله سلاح حزب الله و ارتباط این گروه با ایران برنمی آیند. آنها به جای اینکه با طرح ولی فقیه در لبنان به طور مسالمت آمیز مبارزه کنند ترجیح دادند که شریک ظاهری حزب الله در قدرت باشند. اما نتیجه چه شد؟ نتیجه خراب شدن بنیاد حکومت بر سر همه است.