معصومی تهرانی: نظريه ولايت فقيه به عنوان يكی از نظريه‌های جديد حتی مورد قبول فقهای سنتی شيعه اماميه نبوده و نيست

گفتگوی المجله با معصومی تهرانی نواندیش دینی

آیت الله خامنه‌ای با مرگ آیت الله خمینی در خرداد ماه ۱۳۶۸ با پشتوانه اکبر هاشمی رفسنجانی در فرآیندی نه‌چندان قابل پیش‌بینی از سوی مجلس خبرگان به عنوان ولی فقیه جدید و دومین رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شد که آیت‌الله حسینعلی منتظری؛ قائم مقام رهبری و جانشین مورد انتظار آیت‌الله خمینی و برخی دیگر از روحانیون برجسته ایران اعلام کردند که وی یک "مجتهد جامع‌الشرایط" نیست تا صلاحیت ولایت را داشته باشد. او نه تنها وجهه کاریزماتیک آیت الله خمینی را نداشت بلکه از نظر میزان قدرت در بین پنج عضو «جلسه سران قوا» رئیس‌جمهور ضعیفی بود که ماههای پایانی ریاست جمهوری خود را سپری می‌کرد.

«ولایت فقیه» که تنها نزد شیعیان یعنی ۱۰ درصد جمعیت جهان اسلام اعتبار دارد به معنای نصب فقیه از سوی خدا یا پیامبر یا امام به ولایت و سرپرستی مردم است. این اصطلاح با وجود آنکه در پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی مطرح نشده بود در آستانه تصویب این قانون در سال ۱۳۵۸ به قانون اساسی اضافه و پس از چند سال، واژه "مطلقه"  نیز به" ولایت فقیه "افزوده شد.

المجله با عبدالحمید معصومی تهرانی؛ نواندیش دینی و منتقد ایدئولوژی حاکم ساکن تهران در مورد تعریف و جایگاه «ولایت فقیه» در جمهوری اسلامی گفتگو کرده است که در ادامه می خوانید:

 آقای معصومی تهرانی تعریف شما از «ولایت فقیه» چیست؟

 ولايت فقيه از اصطلاحات جديد است و در فقه شيعه اماميه چنين اصطلاحی وجود نداشته و برای حق صدور فتوی، اخذ وجوهات شرعيه، رسيدگی به امور حسبيه و رد مظالم از اصطلاح «حاكم شرع» و «فقيه جامع الشرائط» استفاده می‌شده كه منظور نهاد مرجعيت مذهبی بوده است. اساسا در آموزه‌ها و روايات مذهب شيعه اماميه واژه «ولايت» در مفهوم «دوستی»، «محبت» و «نزديكی عاطفی و فكری» با امام و پيشوای شيعيان عنوان می‌شده كه با معنای لغوی آن نيز همخوانی دارد. در قرآن كريم واژه «ولی» و مشتقات آن به معنای «دوستی» و «نزديكی» بكار گرفته شده است. اما در برخی موارد اين واژه از معنای ريشه‌ای خود خارج شده و معنی «سرپرستی» به خود گرفته است. اين در حالی است كه در قرآن كريم كه بنيان آموزه‌های اسلامی است نه‌تنها برای پيامبر اسلام(ص) مقام سرپرستی و حاكميتی بيان نشده بلكه حتی او را در مقام وكالت نيز نمی‌داند كه پيشتر در مقاله‌ای تحت عنوان «هدف انبياء تشكيل حكومت نبود» بطور مستدل بدان پرداخته‌ام.

این موضوع در دوره آیت الله خمینی و بعد از او دچار چه تحولاتی شد؟

مفهوم ولايت فقيه از ديدگاه مرحوم آقای خمينی «ولايت سياسی فقيه» است كه در عصر غيبت امام معصوم؛ فقيه به عنوان جانشين امام و حاكم به حق و منصوب از جانب خدا –به همراه اموری كه پيشتر عرض كردم- موظف به دخالت در سياست و تشكيل حكومت است اين نظريه كه پيش از آقای خمينی از سوی مرحوم نراقی و نائينی در قالبی محدود طرح شده بود از بنيان مخالف اصول تفكر شيعه اماميه است زيرا در روايات متعددی تشكيل حكومت و دخالت در امور اجرایی سياسی در زمان غيبت امام معصوم منجر به فساد و تباهی دين و جامعه خواهد شدد؛ بطور نمونه روايت امام جعفر صادق(ع) است كه می فرمايند: «هیچ‌ کسی از ما اهل بیت، برای دور کردن ظلمی یا گرفتن حقی، پیش از قیام قائم ما به پا نمی‌خیزد؛ مگر آن که دچار مصیبت و بلا می‌شود و به پا خاستن او سبب زیاد شدن رنج ما و شیعیان ما می‌گردد». از اين رو اكثر فقهای شيعه با نظريه ولايت سياسی فقيه نه تنها مخالف بودند بلكه حتی برخی از فقهاء صرفا قائل به ولايت محدود فقيه در حوزه افتاء بودند.

شايد بتوان گفت كه صريح‌ترين و مستدل‌ترين نقد بر نظريه ولايت سياسی فقيه و ورود روحانيون به حكومت‌داری و سياستهای اجرایی از سوی مرحوم آخوند خراسانی انجام شده است كه يك به يك عوارض دخالت فقهاء در امور اجرایی سياسی را ذكر كرده و امروزه به خوبی می‌توان بروزش را مشاهده كرد.پس از درگذشت آقای خمينی واژه مطلقه به اصل ولايت فقيه در قانون اساسی اضافه شد كه باعث شد بطور قانونی اختیارات فراقانونی به مقام ولايت فقيه كه قرار بود در مقابل قانون مانند ديگر شهروندان باشد داده شود.

موضوع «ولایت فقیه» در اوائل انقلاب اسلامی و سال های  بعد چقدر مورد استقبال قرار گرفت؟

در بحبوحه‌ انقلاب نه‌تنها هيچ حرف و سخنی از ولايت فقيه  نبود بلكه آقای خمینی در پاسخ به خبرنگاری كه از ايشان پرسيده بود آيا شما كه خواستار بركناری شاه هستيد قصد داريد خودتان به جایش بنشينيد؟ گفته بود: «خير؛ بنده يك طلبه هستم و می‌خواهم به قم بروم و امر حكومت را در اختيار اهل سياست بگذارم.» بحث ولايت فقيه برای اولين بار در مجلس خبرگان قانون اساسی طرح شد و يكی از مخالفين سرسخت اين اصل مرحوم آقای طالقانی بود كه متاسفانه در كشاكش بحث بر سر اين اصل فوت كرد كه بسياری مرگ او را مشكوك می‌دانند. آقای خمينی سالها پيش از انقلاب كتاب«ولايت فقيه» را نوشته و ديدگاه‌های خود را بيان كرده بود و می‌دانست كه در نهايت به چه چيزی می‌خواهد برسد هر چند كه از بيان آن در دوران انقلاب تعمداً خودداری می‌كرد؛ ولی بنده نمي دانم كسانی كه بعضاً با اصل دين هيچ مناسبتی نداشتند و در مجلس خبرگان قانون اساسی به طرح اصل ولايت فقيه پرداخته و از آن طرفداری كردند چه قصدی داشته و به چه چيزی می‌خواستند برسند. اين پرسشی است كه شايد هيچگاه نتوان جوابی درست و مستند بدان داد.

بهر روی واقعيت اين است كه در آن دوران، مردم هيچ اطلاعی از مبانی ولايت فقيه نداشتند و صدای منتقدين و مخالفين كه عمدتاً از ميان روحانيون بودند هم در همهمه‌های انقلابیون آن زمان يا شنيده نمي شد و يا با اتهام‌زني های گوناگون به انزوا كشيده می‌شد. از اين رو می توان گفت كه اكثريت مردم بدون آنكه بدانند و بفهمند كه ولايت فقيه يعنی چه از آن استقبال كردند و متاسفانه اين يكی از اشكالات فرهنگی مردم ماست كه سريع دچار هيجانات احساسی می‌شوند و بدون آنكه زحمت تحقيق و بررسی را به خود بدهند از شخص يا جريانی شديداً طرفداری می‌كنند يا شديداً به مخالفت غليظ برمی خيزند. به همين دليل است كه ما هميشه در حسرت گذشته سير می‌كنيم.

به نظر شما بحث «ولایت فقیه» از سالهای نخست انقلاب اسلامی تاکنون تا چه اندازه در بین کشورهای عربی محبوبیت داشته است؟

اكثريت كشورهای عربی پيرو مذاهب اهل سنت هستند كه مبحث ولايت بطور كل در آنها هيچ جايگاهی ندارد تا طرفدار ولايت فقيه بشوند و همانگونه كه در ابتدا عرض كردم نظريه ولايت فقيه يكی از نظريه‌های جديد است كه حتی مورد قبول فقهای سنتی شيعه اماميه نبوده و نيست زيرا با اصول اعتقادی آن در تضاد بسيار است. البته جمهوری اسلامی بسيار تلاش كرده كه در ميان شيعيان كشورهای عربی نظريه ولايت فقيه را گسترش دهد ولی توفيق چندانی كسب نكرده زيرا نفوذ مرجعيت سنتی در ميان آن جوامع بسيار پررنگتر است؛ به همين جهت سالهاست در حال تربيت روحانيون محلی برای كاهش نفوذ مراجع سنتی در بين شيعيان كشورهای مختلف هستند. با اين حال می توان به يقين گفت كه با تمام تلاشها نظريه ولايت فقيه در كشورهای عربی مقبوليت مطلوبی نداشته و پيدا نكرده است. ولی نفوذ سياسی حكومت ايران در ميان برخی گروه‌ها در كشورهای عربی را بايد با پذيرش و محبوبيت نظريه ولايت فقيه از سوی آنها جدا كرد. زيرا ارتباط آن گروه‌ها كه بعضاً از نظر ديدگاه‌های مذهبی حتی هيچ تفاهمی با مذهب شيعه ندارند بر اساس منافع مادی و سياسی‌شان قابل تعريف و بررسی است نه از باب نفوذ عقيدتی و مقبوليت و محبوبيت نظريه ولايت فقيه. قهراً تا زمانی كه منافع مادی و سياسی آن گروه‌ها از سوی حكومت ايران تامين گردد طرفدار و حامی حكومت هستند و هر گاه اين منافع قطع شود آن طرفداری نيز به پايان خواهد رسيد.

 
 


Subscribe to the discussion