گفتمان دینی: شکل گیری – اوج گیری – مراد

پیدایش گیتی با «کن فیکون» آغاز شد. به خواست خداوند دو حرف «کاف» و «نون» سرآغاز آفرینش بودند. بقیه امور جزئی هستند و گفتمان به عنوان ابزاری برای رساندن پیام از سوی آمر و ناهی (امر و نهی کننده) به مخاطب معرفی شد اما کلام خداوند تغییر ناپذیر است. گفتمان های متنوعی به وجود آمدند که برخی درباره امور زمینی هستند و به امور دینی و کتاب های آسمانی ارتباط ندارند. گونه های ادبی فراوانی برای بیان اندیشه ها بروز کردند اما کلام خداوند در قالب این معیارها و دسته بندی ها گنجانده نمی شود. ادیان آسمانی به وسیله انسان دستکاری و تحریف شدند و شرک به بهانه نزدیکی به خداوند شكل گرفت. این یادداشت به دو جنبه کلام خداوند و اجتهاد و معرفت دینی در گفتمان اسلامی می پردازد.

 

بحث و جدل درباره کلام خداوند یا قرآن کریم جایز نیست چون وحی و ربانی است و از سوی روح الامین بر سید الخلق محمد صلی الله علیه و سلم نازل شد. هر کس در صدد تشکیک یا فلسفه بافی درباره کلام خداوند بوده ظالمانه یا به حق به کفر یا خدا ناباوری متهم می شود. حکایت دکتر ابو زید چندان دور نیست. به او برچسب کفر زدند و تبعید شد چون او فیلسوف بود و سبک استدلال و بحث و جدل لغوی را درباره کتابی پیاده کرد که ساخته انسان نیست. پس اگر با عینک خوش بینی به او بنگریم می بینیم که او خطا کرد و اگر به او بدبین باشیم می توان گفت که در قرآن تشکیک کرده. به هر حال دکتر ابو زید در هر دو مورد نتوانست جان سالم از معرکه به در ببرد و دلیلش هم موجه و روشن است چون دکتر ابو زید از یاد برده بود که باورهای قلبی و وجدانی دست بالا را دارند و به ژرف نگری و تحقیق علمی می چربد. بنابراین اگرچه او اهل علم بوده و بی تردید درجه استادی در خورش است اما رویکرد فلسفی درباره قرآن شیوه مناسبی برای کسب استادی نیست.

 

اما فارغ از کاربرد وحی، قرآن مخزن اسرار الهی و ناگفته های الهی مهر و موم شده است که رمزگشایی آن به اندازه زندگی انسان طول می کشد و مالک اصلی خدا است و اوست که حق تصرف در زمین و آنچه بر آن است را دارد. این معجزه قرآن است و به همین دلیل است که قرآن در هر زمان و مکانی مناسب است چون یک دکترین و جامعه شناسی و فلسفه و تربیت محوری و زندگی شناسی را در خود جای داده. ما با پیشرفت علمی به معانی و مفاهیم قرآنی بیشتر پی می بریم و به همین خاطر قرآن در وجدان ما جای گرفته چون ساخته بشر نیست و هیچ فردی فارغ از جایگاه علمی اش جایز نیست ادعا کند از تمامی اسرار قرآن آگاهی پیدا کرده است. اندکی از کتاب خداوند فاصله بگیریم و به موضوع گفتمان دینی و اجتهاد و درک انسان از کلام الله یا کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم می پردازیم. گفتمان دینی و اجتهاد مهم ترین وسیله ای است که علمای دین از آن برای تبیین پیام خداوند به انسان ها از اطیاف و گروه ها و مذاهب گوناگون بهره می گیرند چون درک گفتمان و معرفت دینی بشری در میان همه مردم به یک اندازه نیست. البته شکر خدا که تعالیم و آموزه های دینی به گونه ای هستند که همه توانایی درک آن را دارند، مثلا همه می دانیم قبله کدام طرف است یا اینکه چند بار و چند رکعت نماز بخوانیم یا حلال و حرام مطلق چیست. و باز شکر که امور غیر قطعی و مورد شک محدود هستند و همه از آنها برداشت درست می کنند تا در دام امور منع شده نیفتیم. علمای دین دشوارترین و مهم ترین مسئولیت را دارند که همگام کردن گفتمان دینی با زمانه است. فقه بشری که توسط پایه گذاران مذاهب فقهی تنظیم و توسط مخاطبان آنها در قرن های متمادی دست به دست شد درمانده و ناتوان است! بی گمان این کلام درست است. در اینجا جا دارد از زحمات و تلاش های عظیم روحانیون سرشناس و بنیانگذاران تمامی مذاهب تشکر کنیم چون این افراد توانستند دین و احکام شریعت را از طریق کتاب های شرح و تفسیر و فهم ژرف از اهداف شریعت در حوزه حفظ جان و اموال و آبرو و اندیشه تبیین کنند. آنها در اجتهاد کوتاهی نکردند و با بی توجهی به منتقدان و تلاش صمیمانه در راه خدا این مسیر را ادامه دادند. این تلاش ها ادامه داشت تا وقتی که خلیفه گری اسلامی به ترکیه منتقل شد. سلیمان قانونی از روی حسن نیت اجتهاد را حرام اعلام کرد چون در آن زمان امپراتوری عثمانی در اوج قدرت و سلطه گری در جهان اسلام بود و سلیمان قانونی بیم بروز اختلاف و درگیری بر اثر اجتهاد را داشت. مذهب حنفی در دوره سلیمان قانونی رسمی شد و همین مذهب به عنوان مذهب یگانه در تمامی مقررات و قوانین حکومتی مورد استفاده قرار گرفت. بدین ترتیب حوزه اندیشه دچار ارتجاع و واپس گرایی شد که دلیل آن هم بسیار ساده است چون احکام فقهی محدود هستند اما حوادث و وقایع و رویدادها نامحدود. در دوره امام ابو حنیفه خبری از کامپیوتر و کشت اعضای بدن و کدهای ژنتیکی و هزار و یک چیز دیگر نبود. علمای دین باید در آن شرایط و با توجه به فرمان الهی اجتهاد و تلاش می کردند تا نگذارند گروهی از مسلمانان -نه همه- از دین الهی رویگردان شود. علمای دین کوتاهی کردند و افراد نادان و کم سواد یکه تاز شدند. مردم سردرگم شدند و حتی اخلاق مداری از بین رفت. اما غصه گذشته را خوردن بی فایده است به خصوص اینکه این انحطاط در برهه هایی از تاریخ اسلامی اتفاق افتاده و بی گمان تاریخ اسلامی عصرهای طلایی و افتخارآفرینی هم داشته است. اما دوران سقوط اینک تکرار می شود و از نظر ظاهر و مضمون از دوران طلایی فاصله گرفتیم. مسلمانان از اقتدار و اهمیت برخوردار نیستند و دشمنان زیادی دور ما هستند مثل مگس هایی که دور یک ظرف عسل جمع می شوند. امت اسلامی دچار ضعف شده و از علمای دین رویگردان و ناامید. راه را گم کردیم و نمی دانیم چطور از این وضعیت نجات پیدا کنیم. کوتاهی و بی اعتنایی فقها و بد بینی و پررنگ شدن تئوری توطئه غالب شده است. این تئوری یک ترفند شکست خورده و بی فایده است. مساله اصلی را از یاد بردیم که همه ماجرا با یک واژه آغاز شد.

ادامه دارد...

 

*نویسنده مصری و پژوهشگر تاریخ ادیان و فلسفه مذاهب .