شکاف بین اهداف اپوزیسیون جمهوری اسلامی و استراتژی آمریکا

واشنگتن و تهران؛ تنبیه حاکمیت و هیاهوی تحریم ها
راهپیمایی مخالفان رژیم در واشنگتن برای سرنگونی رژیم

سوران پالانی فعال سیاسی مخالف جمهوری اسلامی می گوید «وقتی درباره سابقه روابط بین مخالفان رژیم و مجامع بین المللی صحبت می کنیم نباید دچار ناامیدی و سرخوردگی شویم و نباید در مسیر رهایی از این رژیم کم بیاوریم. حجم انبوهی از ناامیدی در حافظه ما ثبت شده است. بی اعتمادی و ناامیدی ملت های ایران از مواضع بین المللی منجر به ایجاد کوله باری از سرخوردگی شده است. ناامیدی و سرکوب شانه به شانه هم علیه ملت های ایران حرکت می کنند اما تنها چیزی که می توان به آن اتکا کرد مبارزه تمامی ملت های ایران است». سوران پالانی که در سرزمینی غیر از سرزمین مادری اش چشم به جهان گشود و در تبعیدگاه و به عنوان مخالف رژیم بزرگ شد بر این باور است که به گفته خودش روزی به روژهلات یا کردستان تحت اشغال رژیم ایران باز خواهد گشت.

اعضای کنگره آمریکا قطعنامه «HR 118» را اخیرا مورد تایید قرار دادند. این قطعنامه خواستار حمایت از خواسته مردم ایران برای جمهوری دموکراتیک و سکولار و غیر هسته ای شده است.

پالانی که در برنامه وزارت خارجه آمریکا با عنوان «تربیت رهبران جوان آینده در خاورمیانه» شرکت کرده گفت «حمایت خارجی و جامعه جهانی از ملل غیر فارس در ایران و از فارس ها.. یعنی از مخالفان رژیم در داخل و خارج و جنبش های استقلال طلب و گروه های مسلح خلق های غیر فارس از اهمیت فراوانی برخوردار بوده و می تواند به اهرم فشار برای سرنگونی یا تضعیف رژیم ایران مورد استفاده قرار بگیرد».

 

 

 

صرفا برای تغییر رفتار رژیم

پالانی در ادامه گفتگو با «المجله» خاطر نشان کرد «آمریکایی ها در سال های گذشته موضع قاطعانه در برابر حکومت ایران و دخالت ها و افزایش نفوذ رژیم در کشورهای منطقه و نقض حقوق بشر از سوی حکومت در نظر نگرفتند. وقتی که رژیم ایران تحریم می شد اعلام می کردند که هدف تنبیه و تغییر رفتار رژیم ایران است نه سرنگونی و نه حمایت از اپوزیسیون و گروه های استقلال طلب خلق های غیر فارس برای رسیدن به حقوقشان. اما به هر حال هر اقدامی علیه رژیم ایران مورد تایید احزاب کرد ایران و تمامی گروه های اپوزیسیون فارس و غیر فارس در داخل و خارج کشور است چون بقای جمهوری اسلامی تهدیدی علیه همه ملت های ایران و کشورهای منطقه و جهان است».

او یادآور شد «احزاب جنبش استقلال طلب در کردستان شرقی پس از ورود آمریکایی ها به افغانستان و عراق برای کسب حمایت واقعی آمریکا تلاش کردند و کردها در کردستان ایران و بقیه جنبش های غیر فارس استقلال طلب و احزاب اپوزیسیون امیدوار بودند از حمایت آمریکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی بهره مند شوند اما متاسفانه پس از تصمیم دولت آمریکا برای خروج از افغانستان و عراق امید به تغییر استراتژی آمریکا درباره حکومت ایران کم رنگ شد». او گفت «اپوزیسیون کرد در مناطق مرزی هستند و پایگاه های آموزشی و نیرو و شبکه گسترده ای متشکل از گروه های داخلی دارند. تمامی احزاب عمده و اصلی گروه های مسلح دارند که به حمله و مبارزه مسلحانه علیه سپاه و دستگاه های امنیتی ایران ادامه می دهند. مردم کردستان چندین بار قیام کردند و اعتراضات مردمی این منطقه را در برگرفت که به بدترین شکل سرکوب شدند. احزاب کرد در کردستان حضور موثر و فعالی دارند و قادر به ایجاد تحول هستند اما احزاب کرد ایران تا حالا تنها با برخی نمایندگان کنگره آمریکا و بعضی از کارکنان وزارت خارجه آمریکا یا شماری از کنسولگری های آمریکا و نهادهای حقوق بشری ارتباط دارند». او افزود «گروه ها و احزاب کرد ایران موفق به ایجاد یک گفتمان یکپارچه سیاسی درباره کردها در آمریکا نشده اند و اگر می توانستند این کار را انجام دهند تاثیر به مراتب بیشتری در مراکز تصمیم گیری و سیاسی آمریکا داشتند و صدای مردم کرد و ظلم و ستم رژیم ایران علیه کردها را به مراکز تصمیم گیرنده در آمریکا و رسانه های آمریکایی و مراکز راهبردی و پژوهشکده ها می رساندند».

۲۲۰ نماینده کنگره آمریکا در آوریل ۲۰۲۱ قطعنامه «HR 118» را مورد تایید قرار دادند. این قطعنامه خواستار حمایت از خواسته مردم ایران برای برقراری جمهوری دموکراتیک و سکولار و غیر هسته ای است و اقدامات رژیم ایران در نقض حقوق بشر و حمایت از تروریسم را محکوم کرده و از دولت جو بایدن خواسته رژیم ایران را به خاطر سرکوب مردم ایران و حمایت از تروریسم بازخواست کند.

نمایندگان آمریکایی حامی قطعنامه «HR 118» می گویند با این اقدام می خواهند یک پیام فوری به دولت بایدن بفرستند و بگویند کنگره آمریکا خواهان بازخواست رژیم فاسد ایران به خاطر جنایت هایی است که علیه مردم ایران انجام داده و به خاطر اینکه همواره از تروریسم بین المللی حمایت می کند.

اپوزیسیون ناهمگون 

بافت جمعیتی در ایران بر روی عرصه سیاسی تاثیر گذار است. بررسی ساختار جمعیتی کشورها می تواند  بینش عمیقی درباره کشمکش های سیاسی در کشورها ایجاد کند.

با توجه به اینکه جغرافیای انسانی اساسا یکی از شیوه های تحلیل سیاسی و عوامل مهم فهم رویدادها و نحوه تعامل با آنها است می توان گفت که اهداف و برنامه های گروه های اپوزیسیون تفاوت بنیادین با هم دارند و در نتیجه منجر به ایجاد اپوزیسیون ناهمگون شده است.

پالانی بر این باور است که احزاب و گروه های متنوع و متفاوت در اپوزیسیون جمهوری اسلامی فعالیت می کنند و این تفاوت و اختلاف نظرها باعث عدم ایجاد یک گفتمان مشترک بین آنها شده است. گروه ها و احزاب ملل غیر فارس بارها در کنفرانس های خود در تبعیدگاه همواره بر خواسته فدرالیسم تاکید کرده اند اما مثلا مجاهدین خلق مخالف فدرالیسم هستند و از آن به عنوان سرآغاز تجزیه یاد می کنند. ضمنا دولت آمریکا برنامه مشخصی برای اتحاد اپوزیسیون ندارد.

سعید حمیدان رییس حرکه النضال العربی لتحریر الاحواز (جنبش عربی مبارزه آزادیبخش الاحواز) ضمن استقبال و تایید هر برنامه ای برای تغییر رژیم گفت «قطعنامه مطرح شده از سوی آمریکا مورد تایید جنبش عربی مبارزه آزادیبخش الاحواز قرار دارد چون هدف رهایی مردم منطقه و جهان و ملت های ساکن در ایران از دست این رژیم است».

 

سعید حمیدان رییس حرکه النضال العربی لتحریر الاحواز

 

اختلاف نظر درباره حق تعیین سرنوشت

حمیدان در گفتگو با «المجله» افزود «حوزه جغرافیایی ایران در دهه های نه چندان دور از نظر سیاسی و تا حدودی ساختار جمعیتی تجزیه شده است. به رغم تنوع و گوناگونی گروه های اپوزیسیون ما برای ایجاد دیدگاه و برنامه مشترک بین گروه های ملل غیر فارس در اپوزیسیون جمهوری اسلامی در حال رایزنی و گفتگو هستیم. این برنامه سرنگونی رژیم تروریستی جمهوری اسلامی و برقراری دولت مدنی و دموکراتیک است که حق تعیین سرنوشت برای ملل ساکن محدوده جغرافیایی ایران را به رسمیت بشناسد و در امور کشورهای همسایه و منطقه دخالت نکرده و حاکمیت ملی کشورها را محترم شمرده و قوانین بین المللی را رعایت کند. سازمان مجاهدین خلق و تمامی خلق های ساکن ایران از جمله گروه های اپوزیسیون فارس که کمتر از ۲۰ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می دهند و عرب های احواز که ۱۸ درصد جمعیت کشور را تشکیل می دهند و منابع عمده اقتصاد ایران از جمله نفت و گاز در احواز است و نیز ملت های بلوچ و آذربایجان جنوبی و کرد بر برنامه تغییر رژیم تروریستی در ایران اتفاق نظر دارند. آنها خواستار ایجاد یک حکومت مدنی و دموکراتیک هستند که حق تعیین سرنوشت برای ملت های ساکن ایران را به رسمیت بشمرد و در امور کشورهای همسایه و منطقه دخالت نکند و به حاکمیت ملی کشورها احترام گذاشته و قوانین بین المللی را اجرا کند. چنین حکومتی می تواند جایگزین مناسبی برای رژیم فعلی باشد تا تمام جهانیان از دست شرارت ها و تروریسم رژیم ایران نفس راحت بکشند».

او افزود «در جریان گفتگو و رایزنی با برخی از مسئولان آمریکایی و اروپایی متوجه شدم که برنامه رهایی و تغییر رژیم آخوندی مورد تایید آنها هم است. بنابراین ائتلافی به نام «ائتلاف مردم تحت ستم رژیم تروریستی ایران» تشکیل شد. این ائتلاف ملت های ساکن ایران و ملت هایی که سرزمینشان تحت اشغال رژیم ایران است و نیز مردم بقیه کشورهایی که تحت تاثیر فعالیت های تروریستی رژیم ایران قرار گرفته اند را در برمی گیرند و به عنوان هسته اصلی آغاز فعالیت و برنامه ریزی برای سرنگونی رژیم تروریستی فعلی در ایران نقش آفرینی خواهد کرد و با برنامه راهبردی آمریکا نیز در این زمینه همسویی دارد».

حمیدان یادآور شد «دیدگاه ما این است که ملت های ساکن ایران در مورد سرنوشت مشترک و همزیستی زیر سقف نظام بین الملل و با توجه به قوانین و معیارهای سازمان ملل و اصول دموکراسی به توافق برسند».

او خاطر نشان کرد «ما طرحی برای اتحاد گروه های اپوزیسیون ارایه کردیم و اسمش را گذاشتیم «ائتلاف مردم تحت ستم رژیم تروریستی ایران». گروه ها و افرادی که خواهان سرنگونی رژیم و حق تعیین سرنوشت برای ملت های ساکن ایران و حق برخورداری از حمایت بین المللی پس از تغییر رژیم هستند می توانند در این ائتلاف حضور داشته باشند».

سعید حمیدان گفت «ملت های غیر فارس گرفتار سازمان ها و احزاب فارسی هستند که دیدگاه نادرست و افراطی و پیش داوری های اشتباه درباره حقوق ملت های غیر فارس دارند اما به هر حال نقاط مشترک فراوانی داریم که شاید تا کنون مورد توجه آنها قرار نگرفته است. توافق در مورد سرنگونی حکومت آخوندی و ایجاد آینده پررونق برای ملت های ایران پس از تغییر رژیم و سهیم شدن در برقراری و حفظ صلح و امنیت بین المللی و حفظ امنیت کشتیرانی و مسیرهای داد و ستد جهانی از جمله موارد بارز همگرایی بین اپوزیسیون فارس و غیر فارس است».

او گفت «یکی از نقاط اختلاف اساسی بین اپوزیسیون فارس و ملت های غیر فارس این است که گروه اول حق تعیین سرنوشت برای خلق های غیر فارس را نمی پذیرند».

سعید حمیدان افزود «روابط تمامی احزاب و گروه های اپوزیسیون با توجه به سرنوشت مشترک و همزیستی و همسایگی تاریخی بین تمام ملت ها باید روابط راهبردی و سرنوشت ساز و عادلانه باشد تا بتوان در راستای تامین منافع مردم فعالیت کرد و اقدامات مشترک برای مقابله با موانع تغییر رژیم تمامیت خواه و مستبد انجام داد. سرانجام همه گروه ها باید حق تعیین سرنوشت برای ملت های غیر فارس را بپذیرند؛ خلق های غیر فارس در شرایط کنونی نه از منابع طبیعی سرزمینشان نفعی عایدشان شده و نه حق تعیین سرنوشت سیاسی خود را دارند».

با توجه به آنچه گفته شد روابط بین آمریکایی ها و گروه های اپوزیسیون سیاسی و استقلال طلب در ایران کم رونق است و تا حالا به مرحله تنظیم و ساماندهی اپوزیسیون نرسیده است. فقط یک قطعنامه تا حالا در کنگره در مورد حمایت از اپوزیسیون تصویب شده است.

 

روابط بی فروغ

ملا مجید بلوچی در این زمینه با سعید حمیدان هم نظر است و می گوید «دولت آمریکا و گروه های استقلال طلب روابط مستقیم ندارند. برخی از اعضای کنگره یا بعضی از سناتورهای سابق با این گروه ها ابراز همبستگی می کنند که این بی تردید گویای رویکرد سیاست خارجه نیست. برخی از چهره های کنگره و سنا با گروه های سرنگون طلب مثل مجاهدین خلق یا سلطنت طلبان رابطه دارند چون اروپایی ها اساسا مخالف تجزیه ایران هستند و می گویند اگر ایران تجزبه شود فرصت برای بروز گروه های اسلام گرای افراطی مهیا خواهد شد. جنبش های اتنیکی مثل کردها و بلوچ ها و عرب های احواز نیز خواستار پیوستن به گروه های اپوزیسیون سرنگون طلب و برقراری حکومت فدرال هستند».

بلوچی در گفتگوی کوتاه با «المجله» خاطر نشان کرد «اینجا پرسشی که مطرح می شود این است که ملل غیر فارس در صورت سرنگونی رژیم چه ضمانت هایی برای رسیدن به حقوق خود دارند؟ آیا ملل غیر فارس به خودمختاری یا فدرالیسم دست پیدا می کنند؟ بلوچ ها همانند بقیه خلق های غیر فارس تحت ستم دو گانه و مضاعف هستند. اغلب بلوچ ها سنی هستند اما آنها تندرو نیستند و حزب مردم بلوچستان نماینده بلوچ ها است. آنها خواهان فدرالیسم هستند و مناسبات عالی با تمام جریان های اپوزیسیون دارند».

او خاطر نشان کرد «بلوچ ها در تمامی کنفرانس های اپوزیسیون شرکت می کنند و در سازمان مجاهدین خلق هم بلوچ داریم. اما احزاب بلوچی با مجاهدین خلق رابطه رسمی ندارند شاید در حد مناسبات و تماس های فردی باشد. به هر حال سیاست آمریکا قابل اعتماد نیست».

 

از لیست سیاه تا روابط عالی 

گروه های اپوزیسیون دیگری هستند که بر خلاف بلوچ ها روی برنامه راهبردی دولت آمریکا درباره ایران حساب می کنند. سازمان مجاهدین خلق در ۲۰۱۲ از فهرست گروه های تروریستی آمریکا حذف شد و موفق شد تا ضمن فعالیت قانونی در آمریکا نیروهای بیشتری در مراکز تصمیم گیرنده آمریکا برای مخالفت با رژیم ایران جذب کند.

گردهمایی سالانه سازمان مجاهدین خلق در ۱۷ ژوئیه ۲۰۲۰ با حضور بی سابقه نزدیک به هزار تن از چهره های سیاسی شاخص برگزار شد و مورد حمایت گسترده آمریکایی ها و اروپایی ها قرار گرفت. عده ای بر این باورند که این حمایت سیگنال مثبت به گروه های اپوزیسیون درباره حمایت دولت آمریکا از آنها داد و انتقادهای تاریخی از اپوزیسیون را کنار گذاشته است.

جان بولتون مشاور سابق امنیت ملی آمریکا و رودلف جولیانی وکیل پرزیدنت ترامپ و چهره های موثر در مراکز تصمیم گیرنده در این نشست حضور داشته و از برنامه سازمان مجاهدین خلق برای سرنگونی رژیم حمایت کردند. البته حمایت گسترده آمریکایی ها از مجاهدین خلق به این معنا نیست که حمایت کنگره و مراکز تصمیم گیرنده از سازمان مجاهدین خلق بیشتر از گروه های سلطنت طلب است. البته مشکل اصلی سرسپردگی به کاخ سفید نیست چون تمامی گروه های اپوزیسیون جمهوری اسلامی حامی و دوست آمریکا هستند اما مساله اولویت های استراتژیک آمریکا درباره ایران است.

 

دکتر فتحی المراغی

 

تردید درباره وزن و اعتبار اپوزیسیون

حالا این سوال مطرح می شود که دولت آمریکا چقدر روی اپوزیسیون جمهوری اسلامی در جهت تغییر از داخل ایران حساب می کند؟ ناگفته نماند که ایران و آمریکا روابط دیپلماتیک ندارند و تحریم و تهدید تیتر درشت مناسبات دو کشور پس از انقلاب ۵۷ بوده است یعنی زمانی که خمینی در ایران قدرت را به دست گرفت و ۴ نوامبر ۱۹۷۹ گروهی از دانشجویان انقلابی سفارت آمریکا ضمن اشغال سفارت آمریکا در تهران ۵۲ کارمند و دیپلمات سفارت را برای ۴۴۴ روز گروگان گرفتند. این رویداد که به «بحران گروگان گیری» معروف شد در دوره ریاست جمهوری کارتر اتفاق افتاد و منجر به قطع روابط دیپلماتیک بین دو کشور و بلوکه شدن پول های ایران و منع داد و ستد بین دو کشور شد.

دکتر فتحی المراغی مدیر گروه مطالعات موسسه بین المللی پژوهش های ایران در گفتگو با «المجله» گفت‌ «مردم ایران چند بار کودتا و انقلاب با اتکا به حمایت خارجی را تجربه کرده اند که در حافظه جمعی آنها تثبیت شده است؛ از انقلاب مشروطه گرفته تا کودتا علیه مصدق و تا حدودی انقلاب ۱۹۷۹ نیز با حمایت خارجی انجام شد. عده ای بر این باورند که انقلاب در ایران با اتکا به حمایت خارجی در آینده امکان دارد و ممکن است که اتکای یکی از جریان های اپوزیسیون داخل کشور یا خارج به یک قدرت خارجی ممکن است رژیم فعلی در ایران را سرنگون کند».

المراغی افزود «البته بنده کاملا با این نظر مخالف هستم چون نخبگان سیاسی نسل اول انقلاب همچنان حضور موثری در ارکان حاکمیت دارند. نخبگان نسل اول انقلاب مبارزه مسلحانه و غیر مسلحانه برای انقلاب را تجربه کرده اند و اغلب آنها در گروه های شبه نظامی مسلح عضویت داشته اند و در سرنگونی رژیم شاه سهیم بودند. رژیم فعلی با استفاده از این تجربه انقلابی مسلحانه و غیر مسلحانه موفق شد تا به طور قابل توجهی با کلیه انواع جریان های اپوزیسیون مورد حمایت خارجی مقابله کند و از پس آنها برآمد. ضمنا اقدامات گسترده رژیم ایران در راستای روشنفکری انقلابی و تبلیغات بی امان رسانه ای و تبیین جنبه های تربیتی و معنوی در این سال ها باعث شده تا گروه های اپوزیسیون تحت حمایت خارجی مورد قبول و تایید افکار عمومی در ایران نباشند. به عنوان مثال می بینیم که مجاهدین خلق که زمانی تحت حمایت رژیم صدام حسین بودند و نیز سلطنت طلبان از پایگاه اجتماعی گسترده در ایران برخوردار نیستند».

او خاطر نشان کرد «گروه های سلطنت طلب در آمریکا خواستار تغییر نظام به واسطه انقلاب مردمی هستند. انقلاب معمولا زمانی رخ می دهد که مردم به این باور برسند که نظام حاکم قادر به حفظ جان و عقاید و رزق و روزی مردم نیست. به عبارت دیگر، تا وقتی که مردم ایران قادر به تامین نیازمندی های اساسی خود هستند و خطر جانی تهدیدشان نمی کند و با سرکوب امنیتی سراسری و مرگبار مواجه نیستند انقلاب نمی شود».

مدیر گروه مطالعات موسسه بین المللی پژوهش های ایران بر این باور است «البته اگر رژیم ایران زیاده روی کند و سیاست های اشتباه و نادرست تکرار شوند ممکن است گروه های اپوزیسیون موفق به تغییر رژیم به واسطه قیام مردمی شوند. نباید فراموش کرد که اگر این تغییر اتفاق بیفتد به دلیل حمایت خارجی از اپوزیسیون نخواهد بود».

این کارشناس مسایل ایران در ادامه گفت «حمایت خارجی نتیجه معکوس می دهد چون منجر به اتحاد و انسجام ملی می شود و افکار عمومی در داخل کشور را از گروه های اپوزیسیون بیزار می کند. اپوزیسیون داخل کشور تنها گروهی است که می تواند رژیم فعلی را سرنگون کند. اپوزیسیون خارج کشور کاری ازشان ساخته نیست مگر اینکه اقدامات جنایتکارانه جمهوری اسلامی را افشا کنند اما تصور نمی کنم که عملا و در شرایط روی زمین مسیر تغییر را هدایت کنند. افکار عمومی داخل کشور نیز از نقش رهبری اپوزیسیون تحت حمایت خارجی استقبال نمی کنند».

المراغی گفت «آمریکا همواره برای تماس و رایزنی با اپوزیسیون در تبعید پیش قدم می شد اما این سیاست آمریکایی ها در چند دهه گذشته موفق نبوده است. اپوزیسیون خارج کشور رفته رفته دارند از دست آمریکایی ها کلافه می شود و تردید و ابهام درباره وزن و اعتبار اپوزیسیون خارج کشور در ایران افزایش یافته است. برخی جریان های اپوزیسیون خارج کشور شروع کرده اند به تحرک در ایران. به عنوان مثال عده ای در اعتراضات سراسری و گسترده در چند سال گذشته پرچم برخی گروه های اپوزیسیون خارج کشور را بلند یا در بعضی اماکن نصب می کنند اما با این حال نمی توان گفت که اپوزیسیون خارج کشور در میان مردم تاثیر و محبوبیت گسترده دارد».

او اظهار کرد «جنبش سبز نسبت به بقیه گروه های اپوزیسیون از محبوبیت فراوان و گسترده تری در جامعه ایران برخوردار است. البته جنبش سبز از حمایت آمریکا برخوردار نیست و ضمنا سیاست های احمدی نژاد و روحانی منجر به کاهش قابل ملاحظه تاثیر و حضور جنبش سبز شد و به احتمال زیاد برچیدن کامل جنبش سبز به عهده رییس جمهوری بعدی است».

المراغی معتقد است «رژیم فعلی ایران به رغم تمام مشکلات داخلی و خارجی اما از قدرت سرکوبگری شدید مخالفان برخوردار است و مردم ایران در مسیر اعتراضات انقلابی به نقطه بی بازگشت نرسیده اند. حالا درست است که اعتراضات مردمی در حال تکرار است اما این خیزش در سطح وقوع انقلاب نیست. رژیم ایران با استفاده از تجربیات خود در مبارزات انقلابی پیشین و سرکوبگری این فضا را برای توده ها فراهم می کند تا با اعتراضات خشم خود را تخلیه کنند و بدین ترتیب کار به مرحله انقلاب واقعی نکشد. رژیم ایران همچنین در هر حرکت اعتراضی با شناسایی رهبران رده پایین در راستای بازداشت یا تصفیه فیزیکی آنها اقدام می کند».

المراغی در ادامه خاطر نشان کرد «البته نمی توان در مورد چرخش در سیاست راهبردی آمریکا درباره ایران پیش داوری کرد. بحران برجام بخش عمده سیاست دولت فعلی آمریکا درباره ایران است. درست است که نشانه هایی مبنی بر تغییر قابل ملاحظه در سیاست های آمریکا نسبت به دوره ریاست جمهوری اوباما وجود دارد اما دیدگاه و رویکرد دولت فعلی آمریکا در این باره در هاله ابهام است. دولت آمریکا می خواهد رویکردش در قبال ایران با دولت ترامپ متفاوت باشد اما میراثی که ترامپ برایشان گذاشته به این سادگی از بین نمی رود. به اینها باید فشار در خود آمریکا و نیز فشارهای منطقه ای به خصوص اسراییل را اضافه کنیم که اجازه نمی دهند رویکرد و سیاست راهبردی دولت جدید آمریکا دچار تحول و تغییر بنیادین شود. اما به هر حال باید چند ماه منتظر ماند و دید سیاست آمریکا چه سمت و سویی می گیرد».

مراسم آغاز به کار ائتلاف همبستگی برای آزادی و برابری در ایران

 

 

اپوزیسیون خارج کشور و آمریکا

همزمان با بحث و گفتگو درباره طرح حمایت از اپوزیسیون خارج کشور گفتگوهای هسته ای در وین جریان داشت. این مذاکرات تلاشی برای ایجاد راهکار برای برنامه هسته ای ایران است اما ایران همچنان بر غنی سازی و بی توجهی به قطعنامه ها و توافقاتی که پای آنها را پیشتر امضا کرده بود اصرار دارد. آمریکا در دوره ریاست جمهوری پرزیدنت دونالد ترامپ در ۲۰۱۸ از برجام خارج شد.

دکتر محمود حمدی ابو القاسم مدیر گروه تحقیقات موسسه بین المللی پژوهش های ایران در گفتگو با «المجله» گفت «آمریکا قصد براندازی رژیم فعلی در ایران را ندارد مگر اینکه این رژیم تهدید راهبردی برای آمریکا باشد. ایران در اولویت دولت آمریکا نیست. آمریکا می داند که قدرت نظارت و کنترل تحولات منطقه را دارد اما اگر رژیم ایران به عنوان یک چالش حقیقی برای آمریکا مطرح شود در آن زمان آمریکا رفتار متفاوتی در پیش خواهد گرفت».

ابو القاسم خاطر نشان کرد «اپوزیسیون داخل کشور مورد سرکوب گسترده و رویارویی ایدئولوژیک با طرفداران رژیم قرار دارد. حالا درست است که ایران در چند سال گذشته صحنه اعتراضات گسترده بوده اما این اعتراضات منجر به تغییر شرایط کنونی نشد. گروه های اپوزیسیون خارج کشور می توانند به راحتی علیه رژیم و به دور از دستگاه های امنیتی و ارعاب گری فعالیت کنند اما آنها با دو مشکل اصلی روبرو هستند: اول عدم ارتباط درست و موثر اپوزیسیون خارج کشور با داخل. دوم: برنامه های کشورهای خارجی بر اعتبار و فعالیت و نقش این گروه های مخالف برای مبارزه با رژیم تاثیر گذار است. پس بی تردید شکاف بین اکثریت گروه های کم درآمد و فقیر و اپوزیسیون خارج کشور وجود دارد مثل شکافی که بین مردم و حاکمیت ایجاد شده است. به همین دلیل هم وقتی برخی از معترضان در دسامبر ۲۰۱۷ شعار «رضا شاه روحت شاد» سر دادند عده دیگری در پاسخ فریاد زدند «به عقب برنمی گردیم». منظور گروه دوم این است که گزینه های ارتجاعی نمی خواهیم. این نشان می دهد که مردم ایران به دنبال یک گزینه دیگر هستند اما این گزینه هنوز مشخص نیست که چه چیزی است».

این کارشناس مسایل ایران در ادامه گفت «رژیم فعلی همچنان می تواند چهره اپوزیسیون خارج کشور را مخدوش کند و اینگونه ترویج کند که این گروه ها در قالب یک توطئه بین المللی برای ضربه به امنیت و موقعیت ایران فعالیت می کنند. رژیم ایران تبلیغات و هجمه گسترده ای علیه گروه های اپوزیسیون خارج کشور و گفتمان و خواسته ها و نقش آنها در افشای ماهیت برنامه هسته ای در ۲۰۰۲ انجام می دهد. برخی گروه های اپوزیسیون خارج خواهان اعمال فشار و تحریم حداکثری علیه رژیم هستند و اکثریت مردم ایران به این رویکرد به چشم خیانت ملی نگاه می کنند. سرانجام هر گونه اقدام نظامی خارجی مردم ایران را گرفتار می کند. ضمنا حافظه جمعی مردم ایران هنوز نقش مجاهدین خلق علیه رژیم ایران در جنگ ایران و عراق را فراموش نکرده است و رژیم فعلی هم از هر فرصتی استفاده می کند تا نقش آفرینی و مبارزه مسلحانه و خشونت آمیز مجاهدین خلق در داخل کشور را به مردم یادآوری کند».

ابو القاسم اظهار کرد «گروه های اپوزیسیون خارج کشور امیدوارند دولت آمریکا با یک رویکرد سختگیرانه بتواند رژیم فعلی را تضعیف کند یا کنار بزند اما بین آمال و آرزوهای اپوزیسیون خارج کشور و استراتژی آمریکا شکاف جدی وجود دارد. دولت آمریکا در نهایت به دنبال تغییر رفتار رژیم است نه سرنگونی. آمریکایی ها با فشار حداکثری در صدد کشاندن ایران به میز مذاکره هستند و سرنگونی رژیم روی میز دولت آمریکا نیست. دولت دموکراتیک در ایران که اپوزیسیون خارج کشور به دنبال آن است هنوز اولویت آمریکا و غرب نیست. می توان گفت گروه های اپوزیسیون خارج کشور تا حالا موفق نشدند نقشی را که خمینی قبل از انقلاب ۱۹۷۹ در تبعید بازی کرد ایفا کنند؛ شاید به این دلیل که اپوزیسیون خارج کشور یا چهره های شناخته شده مخالف رژیم در تبعید از وزن و اعتبار حقیقی در شرایط روی زمین برخوردار نیست. گروه های اپوزیسیون خارج کشور عمدتا روی مساله سرنگونی رژیم و حمایت از غرب تمرکز کرده اند و گفتمان و برنامه واقعی درباره گزینه جایگزین رژیم فعلی ارایه نکرده اند».

او درباره اولویت های دولت آمریکا که برنامه هسته ای و موشک های بالستیک و رفتار رژیم در منطقه است افزود «مساله آزادی و سرکوب و حقوق بشر در ایران تقریبا از دستور کار آمریکا خارج شده اما سوال اینجاست که آیا در صورت تغییر اهرم های فشار اولویت های دولت آمریکا دچار تغییر خواهد شد». او افزود «این رویکرد آمریکا گروه های اپوزیسیون داخل و خارج ایران را دچار ناامیدی و سرخوردگی کرده حتی این رویکرد در دولت ترامپ هم بود و آشکارا نشان داد مسائل آزادی و سرکوب و حقوق بشر در اولویت آمریکا نیستند و براندازی هم در سیاست دولت های دموکرات و جمهوری خواه آمریکا جایی نداشته و ندارد. آنها فقط به ایران فشار می آورند مثل اتفاقی که در دوره بوش پس از ۱۱ سپتامبر اتفاق افتاد اما بوش دوباره به همکاری با ایران در عراق و افغانستان بازگشت».

دکتر محمود حمدی ابو القاسم یادآور شد «دولت بایدن مساله دموکراسی را در اولویت قرار داده و در صدد بازتشکیل ائتلافات آمریکا در عرصه بین المللی است اما دولت آمریکا نمی تواند دموکراسی را در ایران و حتی کشورهای دیگر پیش ببرد و اجرا کند. حالا ممکن است برخی کشورها اقدامات صوری در این زمینه انجام دهند اما اصل قضیه عوض نمی شود و تغییرات بنیادین و اساسی رخ نمی دهد، به خصوص در شرایط کنونی بین المللی که مساله حفظ حاکمیت ملی و عدم دخالت در امور داخلی پررنگ شده و گروه مخالف آمریکا به رهبری روسیه و چین در حال نقش آفرینی هستند و اجازه بکارگیری ساز و کارهای بین المللی برای تنبیه کشورها در حوزه نقض حقوق بشر را نمی دهند».

او گفت «اما باید این نکته را در نظر گرفت که آمریکایی ها و اروپایی ها همچنان می توانند کشورها را به خاطر نقض حقوق بشر تحریم کنند و این جدای تحریم های هسته ای است. کما اینکه تحریم به دلیل اقدامات تروریستی را هم داریم. اگر بپرسید این تحریم ها چه تاثیر عملی دارند؟ جواب این است که فایده ندارند. ایران در چهل سال گذشته تحریم بوده اما این تحریم ها منجر به تغییر رفتار رژیم نشده است. بقای نظام بستگی به قدرت سرکوبگری اش دارد. آیا آمریکا به دنبال تغییر رژیم است؟ تصور نمی کنم چون دولت آمریکا به ایران به عنوان قدرت متعادل کننده موازنه در منطقه نگاه می کند».

 

تجمع اعتراضی معلمان در کردستان ایران

 

برجام و تقویت رفتار ستیزه جویانه رژیم در منطقه

دکتر محمود حمدی ابو القاسم درباره مشکلات و چالش های دولت بایدن برای مقابله با رفتار رژیم در منطقه گفت «مشکل اصلی این است از سرگیری مذاکرات بین دولت بایدن و رژیم ایران تاثیر فشارها بر رژیم رنگ می بازد و رژیم می تواند از دست محدودیت ها و شرط و شروط ها رها شود. رژیم ایران پیش از مذاکرات مجبور بود به خاطر رفع برخی از تحریم ها بعضی از شرط ها را بپذیرد. مذاکرات وین فقط درباره بازگشت به برجام بود و دولت آمریکا بر این باور است که پرونده رفتار ایران در منطقه پس از مساله برجام مورد بررسی قرار خواهد گرفت. مشکل دیگر این است که دولت آمریکا معتقد است که با توافق و مصالحه رفتار رژیم ایران تغییر می کند اما ایران دقیقا همان رویکردی را در پیش خواهد گرفت که پس از امضای برجام در ۲۰۱۵ انجام داد. رفتار ستیزه جویانه رژیم در منطقه تشدید خواهد شد و رژیم ایران دستاوردها و سود کلانی پس از آزاد شدن ده ها میلیارد دلار بلوکه شده در خارج به جیب می زند. به اینها باید درآمدهای نفتی را نیز افزود. مشکل سوم این است که رژیم ایران حضور و نفوذ خود را در شرایط روی زمین تحمیل کرده و به شریک واقعی در مراکز تصمیم گیرنده در کشورهای عربی متعددی تبدیل شده است. رژیم ایران معتقد است که از طریق مناسبات با برخی از سازمان ها و گروه های شبه نظامی که در ارکان حاکمیت حضور دارند یا نهاد حکومت را به زور تصاحب کرده اند می تواند نفوذ خود را در منطقه افزایش دهد. برای مقابله با رویکرد رژیم ایران به قدرت بیشتری نیاز است اما می بینیم که دولت آمریکا به خروج از منطقه تمایل دارد و درصدد واگذاری مسئولیت حفظ امنیت در منطقه به کشورهای منطقه است. آمریکا فعلا درگیر رویارویی با چین و روسیه است و این به خودی خود مشکل دیگری را رقم می زند چون چین و روسیه برای پر کردن خلا ناشی از عقب نشینی آمریکا از منطقه تلاش می کنند».

دکتر محمود حمدی ابو القاسم بر این باور است «اگر دولت آمریکا نتواند تعادل در خاورمیانه ایجاد کند و منافع تمامی کشورها و بازیگران را در این توافق هسته ای تامین نمایند منطقه در مسیر انفجار حرکت خواهد کرد و حتی موضوع برجام به یک چالش و مشکل منطقه تبدیل خواهد شد. به عبارت دیگر اگر برجام اصلاح نشود و تغییری در مورد بنودی که از ۲۰۲۵ لغو می شود انجام نشود ایران رفته رفته هسته ای خواهد شد و اینجاست که بسیاری از کشورهای منطقه به این فکر می افتند که برای عدم ایجاد اختلال در موازنه قوا برنامه هسته ای داشته باشند چون ایران رفته رفته یک برنامه هسته ای پیشرفته ای خواهد داشت و حتی ممکن است به سمت فعالیت و برنامه هسته ای نظامی هم حرکت کند. خب این آغاز مسابقه تسلیحات هسته ای در منطقه در آینده است».

 

دکتر محمود حمدی ابو القاسم

 

از جنس نظام ولایت فقیه

ابو القاسم اظهار کرد «رفتار رژیم ایران بر اساس اصول انقلاب خمینی تنظیم شده است. رفتار ایران دچار تغییر و تحول واقعی بنیادین نخواهد شد مگر اینکه این رژیم کاملا از میان برود و حاکمیت رهبر تمام شود چون نظام ولایت فقیه و رهبری با استناد به مراجع دینی گزینه ها و اولویت های کشور را تنظیم می کند. حتی اگر نظام ایران برخی اوقات گزینه های پراگماتیستی در نظر گرفته فقط در راستای تامین منافع نظام بوده چون حفظ نظام جمهوری اسلامی اولویت است. هدف اصلی نظام ولایت فقیه تشکیل یک حکومت جهانی مستقل از سلطه قدرت های بزرگ و مقابله با آمریکا به عنوان یک قدرت استکباری است. رویکرد توافقی و مصالحه با ایران به نفع رژیم است چون به مشروعیت از دست رفته رژیم در سال های اخیر اعتبار می دهد و رژیم ایران می تواند به اقتصاد کشور رونق ببخشد و رضایت مردم را تا حدودی جلب کند و منابع مالی برای فاینانس برنامه های خارجی در اختیار رژیم قرار می دهد. حتی وقتی که درباره اصلاح طلب و اصولگرا در ایران صحبت می شود این مساله داخلی بوده که فقط موازنه قوا در ارکان حاکمیت و دموکراسی صوری نظام را حفظ می کند».

او تاکید کرد «اگر اراده ای برای مقابله با رفتارها و نفوذ فزاینده رژیم و گروه های شبه نظامی اش وجود نداشته باشد رژیم ایران درباره تغییر رفتار خود در منطقه گفتگو نخواهد کرد. شاید اروپایی ها و آمریکایی ها هم پس از ۶ سال بحث و گفتگوی بعد از برجام در ۲۰۱۵ به نتیجه مشابهی رسیده اند». او گفت «دولت آمریکا در صدد تغییر برنامه راهبردی خود در خاورمیانه و واگذاری مسئولیت رویارویی با ایران به کشورهای منطقه و حمایت از کشورهای منطقه است. قضیه مقابله با گروه های شبه نظامی ایران یکی از مسایلی است که دولت آمریکا بعدا درباره آن با ایران گفتگو می کند. مقابله با گروه های شبه نظامی ایران کار ساده ای نیست و مساله بسیار پیچیده ای است و نمی توان آن را با گفتگو و مذاکره حل کرد چون به هر حال به شرایط روی زمین و موازنه قوا و میزان اراده و تمایل آمریکا برای تغییر شرایط بستگی دارد».

 

کشمکش و رویارویی تا کجا پیش می رود؟

جمهوری اسلامی در ۱۹۷۹ بر اصل ولایت فقیه شکل گرفت پس فشار برای تغییر رفتار رژیم به جای فشار برای براندازی چه فایده ای دارد؟

دکتر ابو القاسم معتقد است «سیاست آمریکا درباره ایران تغییر نکرده است. دولت آمریکا اراده ای برای براندازی ندارد بلکه درصدد کنترل رفتار رژیم است تا به عنوان نیروی تعادل کننده در برابر گروه های سنی افراطی در منطقه نقش آفرینی کند. دولت آمریکا در صدد مدیریت امور خاورمیانه از طریق کشمکش و منازعه بین بازیگران موثر در منطقه است. حتی وقتی ترامپ سیاست راهبردی فشار حداکثری را پیش برد در پی براندازی و تغییر رژیم نبود و این مساله را بارها اعلام کرد. ترامپ در صدد یک معامله جدید و تغییر رفتار رژیم ایران و نظام ولایت فقیه و نسخه شیعی اسلام سیاسی و برقراری الگوی مورد تایید آمریکا بود. دولت آمریکا می خواهد از طریق تغییر رفتار رژیم به اهداف راهبردی خود در کشمکش های منطقه برسد. آمریکا و ایران این معادله را خوب یاد گرفته اند اما کشمکش و رویارویی هم سقف و حدی دارد که رژیم ایران نمی تواند از خطوط قرمز آمریکا عبور کند. اولویت جمهوری اسلامی این است که اسلامیت نظام را حفظ کند و تا جایی که عملکرد رژیم ایران به آمریکا ضربه نزد همواره فرصت برای تفاهم و گفتگو وجود دارد و دو طرف می دانند چطور با هم سر و کله بزنند و کنار بیایند».

اگر به سراغ فعالان ایرانی برویم همه در این مساله توافق دارند که رفتارهای رژیم ایران در مقابله با فعالان و نقض حقوق بشر وحشتناک تر و مرگبارتر شده و متاسفانه سران ایران از مصونیت کامل برخوردارند و سرکوب و اعدام زندانیان سیاسی و تظاهرکنندگان وارد فاز بی سابقه ای شده است.

احیای برجام و لغو تحریم ها و پر کردن جیب رژیم ایران با چندین میلیون دلار پاداش ایران برای رفتارهای خبیثانه اش محسوب می شود. بدین ترتیب آمریکایی ها و اروپایی ها در راستای توانمند کردن مسئولان رژیم ایران برای افزایش سرکوب و شکنجه و کشتار منتقدان و مخالفان و گسترش ظلم و ستمگری برون مرزی است.