کتاب آمریکایی: کارشناس تسلیحات شیمیایی سوریه، جاسوس سیا

 

اعتراضات ضد حکومتی با آغاز «بهار عربی» در تونس و چند کشور دیگر در ۲۰۱۲ به سوریه سرایت کرد. رژیم بشار اسد اعتراضات را به شدت سرکوب نمود اما دامنه نارضایتی گسترش یافت. سوریه گرفتار جنگ داخلی شد که تا کنون ادامه دارد.

چندین گزارش در ۲۰۱۲ درباره احتمال بکارگیری تسلیحات شیمیایی از سوی اسد برای سرکوب مردم به دست سازمان سیا، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، رسید. پرزیدنت باراک اوباما جمله معروفش درباره خط قرمز را بیان کرد: اگر اسد از تسلیحات شیمیایی علیه مردم استفاده کند با واکنش نظامی آمریکا مواجه می شود. (مقصود اوباما این بود که پاسخ آمریکا مثل رویکرد ده سال پیش آمریکا در عراق خواهد بود. در آن زمان نیروهای آمریکایی با ورود به عراق در پی حمایت از مردم عراق در برابر صدام حسین رییس جمهور کشور بودند).

اما اسد کوتاه نیامد و در حمله شیمیایی به حومه «غوطه» واقع در حومه دمشق از گاز سمی و کشنده سارین استفاده کرد. این حادثه دو تحول را به دنبال داشت:

اول: پرزیدنت اوباما از درگیری آمریکا در جنگ دیگری در خاورمیانه هراس داشت.

دوم: دخالت نظامی روسیه در سوریه آغاز شد. روس ها قول دادند که اسد را متقاعد به نابودی تسلیحات شیمیایی می کنند.

در این اثنا معلومات و جزئیات تسلیحات شیمیایی اسد از طریق یک جاسوس به دست «سیا» می رسید.. او از جمله مهم ترین کارشناسان تسلیحات شیمیایی سوریه بود.

موضوع کتاب در این باره است.

جوبی واریک ژورنالیست ارشد روزنامه واشنگتن پست و متخصص مسائل خاورمیانه نویسنده این کتاب است.

کتاب «بلک فلگز» (پرچم های سیاه) جوبی واریک در ۲۰۱۵ منتشر و برنده جایزه پولیترز غیر داستانی در همان سال شد.

شخصیت اصلی کتاب یک کارشناس تسلیحات شیمیایی سوری به نام ایمن است. او برای سازمان سیا کار می کند. اسم واقعی او به دلیل حفظ جان خانواده و همکارانش از دست رژیم اسد در کتاب منتشر نشده است. اسم واقعی ایمن را هیچ کس به جز مقام های ارشد سیا نمی داند و بقیه به او «شیمیایی» می گویند.

نویسنده در کتاب می گوید «ایمن دانشمند و کارشناس با ‍‍ذکاوت بود. او در بهترین موقعیت برای جاسوسی بود چون امتیازات و ویژگی های متعددی داشت که کمتر کسی از همکارانش از آن برخوردار بودند: او در ایالت متحده آمریکا درس خوانده است. به او اجازه دادند در سیمنارهای علمی خارج کشور شرکت کند. وقتی هیات های خارجی به دمشق می رفتند به دیدن او می رفتند و او زیر نظر نبود».

نویسنده افزود «انگلیسی را با لهجه آمریکایی صحبت می کرد و به همین دلیل مورد تحسین بسیاری از غربی ها و شرقی هایی که با او ملاقات کردند قرار گرفت. حرف های او درباره همبرگر و دخترهای نیمه عریان و قوانین مدرسه و خاطراتش در مورد عضویت در گروه های پیشاهنگی برای خارجی ها جالب و جذاب بود».

نویسنده گفت «وقتی ایمن برای شرکت در یک کنفرانس بین المللی درباره تسلیحات شیمیایی به اروپا رفت اولین تماس محرمانه بین ایمن و آمریکایی ها برقرار شد. خود ایمن پیشنهاد «همکاری» را مطرح کرد و به آمریکایی ها گفت که آماده «همکاری» است».

بدین ترتیب خبر همکاری ایمن به وزارت خارجه آمریکا و سازمان سیا رسید.

چند ماه بعد آمریکایی ها شروع کردند به تحقیق در مورد شخصیت و سوابق و مقاصد ایمن. یک روز که تازه کلاس درس استاد ایمن در گروه شیمی دانشگاه دمشق تمام شده بود یک جوان آمریکایی بیست و چند ساله به او نزدیک شد و گفت «پولیتیکال آفیسر» در بخش منافع آمریکا هستم.‌ (این جمله معمولا بدین معناست که فرد مورد نظر یک مامور مخفی سیا است که تحت عنوان دیپلمات فعالیت می کند).

ایمن در پاسخ گفت «منتظرت بودم».

نویسنده کتاب که متخصص مسائل خاورمیانه به خصوص مسائل اطلاعاتی امنیتی است گفت که اطلاعات در مورد ایمن را از برخی مسئولان کنونی و پیشین سیا جمع آوری کرده است. گمان می رود که این جوان یکی از آنان بوده است.

نویسنده خاطر نشان کرد که «اطلاعات درباره ایمن را از فرد دیگری که کارشناس تسلیحات شیمیایی و همکار ایمن بوده و بعدها به غرب گریخت کسب کرده است». در کتاب به نام این فرد نیز اشاره نشده است.

این جوان آمریکایی اطلاعات فراوانی درباره ایمن به دست آورد و گمان می رود که ایمن با او درباره سال هایی که در آمریکا بوده و نیز همبرگر و دختران نیمه عریان و مدارس و پیشاهنگ ها صحبت کرده است. و دقیقا هم همین بوده است.

جوان آمریکایی انتظار داشت که ایمن به نشانه کرم و مهمان نوازی عربی هم که شده او را به آپارتمان کوچکش در مرکز دمشق دعوت کند. و دقیقا هم این اتفاق افتاد.

جوان آمریکایی غافلگیر شده بود. ایمن ازدواج کرده و دو زن داشت اما خجالت زده نبود بلکه به جوان آمریکایی گفت که زن اولش «آشپز ماهر» و دومی «منشی خوب» است. مقصود ایمن این بوده که زن اولش را بیشتر دوست دارد و دومی کسب و کارهایش را جفت و جور می کند.

جوان آمریکایی وقتی دفعه های بعد به خانه ایمن رفت متوجه شد: «دو زن ایمن مرتب با هم دعوا می کنند اما هر دو یک نقطه مشترک دارند: از ایمن بدشان می آید.. ایمن آرزوی داشتن یک زندگی خوب داشت اما زندگی اش خوب نبود».

ایمن به جوان آمریکایی توصیه می کند «مبادا دو تا زن بگیری».

اولین بار که جوان آمریکایی به آپارتمان ایمن رفت گفت «دو تا زن ایمن خیلی خوش برخورد بودند و پذیرایی عالی بود. پذیرایی شامل غذا و قهوه بود و بعد از اتاق خارج شدند. نوبت به گفتگو درباره مساله مهم رسید: جاسوسی برای سیا».

ایمن بر خلاف انتظار جوان آمریکایی سخنرانی بلند بالا و حماسی و ملی درباره عرب ها و عربگرایی و استعمار و سرمایه داری و امپریالیسم و صهیونیسم انجام داد. درباره موضوع آخری به طور مفصل صحبت کرد. او درباره اسرائیل گفت و درباره اینکه عرب ها عزم خود را جزم کرده اند تا «اسرائیل را به دریا بیندازند».

ایمن گفت «اگر قدرت های امپریالیستی و استعماری به ما تجاوز کنند با ابرهای سیاه گازهای سمی مواجه می شوند و در یک چشم به هم زدن جز پیکرهای بی جان چیز دیگری از آنها باقی نمی ماند. افرادی که نجات پیدا کنند در معرض موشک های سوری مجهز به گازهای سمی قرار می گیرند. موشک ها به سمت جنوب یعنی یهودیان نشانه می رود و از آنها چیزی به جز پیکرهای بی جان چیزی باقی نمی ماند».

ایمن رو به جوان آمریکایی کرد و گفت «به روسای خود در واشنگتن بگو که حواسشان به دوستان یهودی شان باشد».

روسای جوان آمریکایی در سازمان سیا از حرف های ایمن غافلگیر نشدند اما می خواستند اطمینان حاصل کنند که ایمن علاوه بر حرف زدن می داند که درباره چه چیزی صحبت می کند. آنها به جوان آمریکایی گفتند که ایمن برخی از انواع مواد شیمیایی سمی که به آنها مباهات می کند فراهم کند.

طولی نکشید که کریسمس فرا رسید. ایمن به جوان آمریکایی گفت «شما مسیحی هستید و کریسمس را جشن می گیرید و به هم هدیه می دهید. این هدیه من برای توست». ایمن به او یک بسته داد. جوان آمریکایی یقین داشت که بسته شامل مواد شیمیایی مرگبار است (ایمن می خواست ثابت کند که حرف بیهوده و بیخود نمی زند).

جوان آمریکایی به سرعت به روسای خود در واشنگتن خبر داد. آنها هم به سرعت یک جاسوس آمریکایی به آپارتمان جوان آمریکایی فرستادند و بسته از طریق هواپیمای خصوصی به آمریکا رفت. در آنجا آن را به دقت بازرسی کردند و مشخص شد ایمن دقیقا می داند از چه حرف می زند.

این نقطه آغاز تحول در روابط بین آمریکایی ها و ایمن بود که ۱۴ سال طول کشید: او در قالب یک برنامه منظم اطلاعات محرمانه در اختیار آمریکایی ها قرار می داد و آنها به او پاداش و امتیازهای آنچنانی می دادند. ایمن به جای آپارتمان کوچکش در مرکز دمشق دو خانه در اطراف دمشق برای دو زنش خرید. ایمن با هدیه های لوکس دل دو زنش را به دست آورد و آنها را مرتب به سفرهای اروپایی می برد و کلی خدمتکار در اختیارشان گذاشت.

۱۴ سال گذشت. ایمن هنوز ۵۰ سالش نشده بود که موهایش سفید شدند. او به عنوان یکی از مهم ترین کارشناسان تسلیحات شیمیایی در سوریه مطرح شد. دفتر کاری بزرگ تر به او دادند و کارمندان زیادی زیر دستش کار می کردند. ایمن بیش از یک بار با پرزیدنت بشار اسد ملاقات و از سازمان های دولتی جایزه و مدال دریافت کرد.

صبح یکی از روزها یک گروه نظامی وارد دفتر ایمن شد. او را بازداشت کردند و به دستور عاصف شوکت رییس سازمان اطلاعات نظامی و داماد پرزیدنت اسد به زندان «عدرا» در حومه دمشق بردند.

متاسفانه ایمن خبر نداشت که او را به دلیل اتهامات رشوه دهی و فساد در سفرهای خارجی و معامله با شرکت های خارجی و سوری بازداشت کرده اند.

او تصور می کرد که دست او به عنوان جاسوس سیا رو شده است. ایمن بلافاصله به همه چیز اعتراف کرد.

شوکت شوکه شد. مقام های ارشد سوریه شوکه شدند. همکاران ایمن شوکه شدند.

ایمن موفق شده بود ۱۴ سال مساله جاسوسی برای سیا را پنهان کند اما او تصور کرد که دستش رو شده و کلاه بزرگی سرش رفت.

سحرگاه یکی از روزهای ماه آوریل نگهبانان زندان نظامی ایمن را بیدار کردند و با چشم بند به حیاط زندان بردند. او را به یک ستون بستند و تیرباران کردند.

 

کتاب: رد لاین (خط قرمز: رازهای مسابقه بین سوریه و آمریکا درباره تسلیحات شیمیایی) 

نویسنده: جوبی واریک

انتشارات: دبل دی. نیویورک

تعداد صفحات: ۳۶۸

قیمت: نسخه کاغذی: ۳۰ دلار- نسخه الکترونیک: ۱۵ دلار.