• شماره جدید
weekly-issue, سیاست, گزارش تحقیقی

نیما سروستانی؛ روایتگر مرارت های شاهدان عینی کشتار تابستان ۱۳۶۷


نیما سروستانی بر سر مزار برادرش؛ رستم

واشنگتن- فیروزه رمضان زاده

 فیلم مستند “آنها که گفتند نه”  ساخته نیما سروستانی، کارگردان ایرانی مقیم سوئد گوشه کوچکی از روایت رنج ها و مرارت های تعدادی از شاهدان عینی و جان‌ به‌دربردگان از اعدام های زندانیان سیاسی در زندان های ایران در تابستان ۱۹۸۸ (۱۳۶۷) را به تصویر کشیده است.

این فیلم ۹۰ دقیقه ای که محصول سال ۲۰۱۴  است در همان سال به عنوان یکی از ۱۵ فیلم برتر در جشنواره جهانی فیلم مستند آمستردام (ایدفا) به نمایش درآمد. این فیلم تاکنون جوایز مختلفی از جشنواره های جهانی چون جایزه بهترین مستند فستیوال موناکو دریافت کرده است.

به مناسبت سی امین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی عقیدتی در تابستان ۱۳۶۷ “المجله” در گفتگو با نیما سروستانی به بازگویی و بررسی جزییات و مراحل ساخت این فیلم پرداخته است.

نیما سروستانی که متولد ۱۹۵۸سروستان از توابع استان فارس در ایران است خود از خانواده بازماندگان کشتار ۶۷ در ایران است.

او که این فیلم را تا پیش از ساخت نسخه نهایی، با هزینه شخصی و بدون هیچ چشمداشت و به خاطر دغدغه و انگیزه شخصی ساخته است می گوید: “بعد از ۱۸ سال تبعید در سال ۲۰۰۰ تحت عنوان خبرنگار تلویزیون سوئد به ایران برگشتم و مصاحبه مفصلی با پدر و مادرم انجام دادم.”

در یکی از شب های تابستان ۱۳۶۰  پاسداران، خانه آنها را در شیراز محاصره کردند. آن شب، او و خواهرش از خانه فرار کردند ولی دو برادر ۱۶ و ۱۸ ساله اش که در خانه ماندند بازداشت شدند. ۶ ماه بعد در زمستان ۱۳۶۰ رستم  ۱۹ ساله اعدام شد. برادر ۱۶ ساله نیما که همراه با برادرش حکم اعدام گرفته بود بعد از مدتی با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شد.

نیما سروستانی ادامه می دهد “اولین سوالی که پدر و مادرم از من کردند این بود که به کجا می توانیم برویم و شکایت کنیم که پسر بی گناه ما را اعدام کرده اند؟ تو در خارج ایران چه کاری می توانی برای گرفتن حق و حقوق اعدام شده ها انجام دهی؟”

این مستندساز ادامه می دهد “پیش از آن تصمیم داشتم فیلمی در مورد اعدام کودکان در ایران تهیه کنم بعد از درخواست پدر و مادرم

رستم برادر نیما سروستانی

تصمیم گرفتم در مورد رستم، برادرم و برادر دیگرم فیلمی تهیه کنم چون هر دو زیر سن قانونی به زندان افتاده بودند. اما تصمیم داشتم فیلمی ماندگار تهیه کنم که به عنوان سند برای آیندگان مفید باشد به همین دلیل لازم بود تحقیقی در مورد نوجوانان و کودکان اعدام شده در آن زمان انجام دهم. در همان دوران بود که متوجه وسعت اعدام های دهه ۶۰ شدم، به همین دلیل تصمیم گرفتم بر روی تمام کسانی که در شرایط رستم برادرم بودند تمرکز کنم.”

ساخت مستند “آنها که گفتند نه”  به دلیل جمع آوری اطلاعات و تحقیقات درباره کشتار زندانیان سیاسی از سال ۲۰۰۱  تا ۲۰۱۴ به طول انجامید.

سروستانی در این مورد می گوید “اصرار داشتم مستندی تهیه کنم که بتوان به آن استناد کرد، شاید ۳۰۰ تا ۴۰۰ ساعت سند ویدئویی  در ارتباط با اعدام های دهه ۶۰ و قتل عام تابستان سال ۶۷ جمع آوری کرده ام. برای انجام و جمع آوری تحقیقات، زمان زیادی صرف کردم، با بیش از ۱۲۰ نفر مصاحبه کردم، در این سال ها سعی کردم آنقدر اطلاعات بدست آورم تا فردا روزی که دادگاهی رسمی در سطح بین الملل یا در ایران تشکبل شود با ارائه این اطلاعات بتوانم دفاع کنم.”

به گفته وی؛  فرایند برنامه ریزی برای یک سکانس ۳ ثانیه ای در فیلم، برای ما شاید ۳ ماه طول کشیده، از طرفی برای رفتن به جاهایی مثل خاوران باید برنامه ریزی می کردیم که چه روز و چه ساعتی برویم که با ماموران اطلاعات کمتر برخورد کنیم. برای دیدن یکی دو نفر از شخصیت های فیلم نزدیک به یک سال و نیم زمان در کردستان و عراق صرف کردیم. نزدیک ۷ بار به عراق سفر کردیم. به شهرهای مختلف مثل فرانکفورت، امریکا، هلند و پاریس سفر کردیم و افراد مورد نظر خود را دنبال کردیم.

او و همکارانش حتی برای دنبال کردن مصطفی پورمحمدی، عضو هیات چهار نفرهٔ اعدام زندانیان سیاسی موسوم به “هیئت مرگ” همراه با ایرج مصداقی به ژاپن رفتند.

ایرج مصداقی، چهره اصلی این مستند از زندانیان دهه ۶۰ است که فیلم با نمایی از تصویر او در بیمارستان شروع می شود.

سروستانی می گوید “پیدا کردن شخصیت ها هم زمان زیادی صرف کرد. پس از این که با ۱۰- ۱۲ نفر در کشورهای مختلف ارتباط گرفتم و از آنها فیلم گرفتم در نهایت تصمیم گرفتم از ایرج مصداقی به عنوان شخصیت اصلی فیلم استفاده کنم.”

در این فیلم، نیما سروستانی با آیت‌الله حسینعلی منتظری، قائم مقام آیت الله روح الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی گفت‌وگو کرده است. آیت‌الله منتظری در این گفتگو ضمن تایید اسامی افراد مسوول در اعدام های تابستان ۶۷ می گوید ” در ماه محرم حکم اعدام ۷۰۰ نفر را برای تایید نزد او فرستاده بودند.”

او  در مورد چگونگی ارتباط و ملاقات با آیت الله منتظری توضیح می دهد “با هماهنگی خانواده و از طریق پسر کوچک آقای منتظری توانستیم با او مصاحبه کنیم. البته ایشان مخالفتی با مصاحبه نداشتند ولی خانه او زیر نظر ماموران وزارت اطلاعات بود، می بایست طوری وانمود کنیم که برای دیدن ایشان و پرسیدن سوال شرعی می رویم. به هر حال پیش زمینه خانوادگی من می توانست مشکل ساز باشد. برای مصاحبه با ایشان تحت این عنوان رفتیم که می خواهیم برای تلوزیون سوئد، فیلمی در مورد قضاوت در اسلام تهیه کنیم”.

سروستانی، شرایط دو بار ملاقات با آیت الله منتظری را خطرناک و ناامن توصیف می کند “مصاحبه با ایشان در حضور یک مامور اطلاعاتی انجام شد که البته تصور من این بود چون از آقای احمد مننظری تقاضا کردم که در یک اتاق جداگانه با آقای منتظری مصاحبه کنم که گفت امکان پذیر نیست، وقتی آن فرد،  کنایه ای زد و گفت حواست باشد و ما حواسمان به تو هست به من فهماند که باید یک مامور اطلاعاتی باشد.”

او ادامه می دهد “نزدیک به نیم ساعت در مورد آیات و احادیث مربوط به قضاوت با آیت الله منتظری صحبت کردیم در لابلای این مطالب به موضوع کشتارهای دهه ۶۰ رسیدیم که خوشبختانه ایشان به راحتی اطلاعات زیادی درمورد قتل عام زندانیان در سال ۶۷ داد. او دروغ نمی گفت ولی همه چیز را هم نمی گفت. البته انسان بی پیرایه و روراستی بود.”

به گفته این فیلمساز ایرانی؛ قبل از ورود به خانه آیت الله منتظری، دوربین و وسایل فیلمبرداری توسط فرد دیگری به آنجا مننقل شد و بعد از پایان مصاحبه دوربین و وسایل را از طریق یک تاکسی مطمئن به ما رساندند. اولین مصاحبه ما با آقای منتظری در سال ۲۰۰۲ و بار دوم در سال ۲۰۰۷ انجام شد. برای سومین بار در سال ۲۰۰۹ تصمیم گرفتم برای پاسخ به یک سری از سوالات جدیدم در مورد کشتار ۶۷ با ایشان مصاحبه کنم اما وقتی به سر کوچه خانه ایشان رسیدیم حضور ماموران امنیتی را حس کردیم  احتمال بسیار زیادی وجود داشت که ما را بازداشت کنند بنابراین منصرف شدیم و مثل یک رهگذر از آنجا رد شدیم. »

فیلمبرداری در فضای امنیتی گورستان خاوران

او فیلمبرداری در ایران را کاری بسیار دشوار و همراه با احتمال خطر بازداشت از سوی ماموران امنیتی توصیف می کند. از آن جا که فیلمبرداری در گورستان خاوران، محل گورهای دسته جمعی زندانیان اعدام شده در تابستان ۶۷ممنوع است او دوربین فیلمبرداری خود را در داخل یک ساک جاسازی کرد.

نیما سروستانی، روز فیلمبرداری در گورستان خاوران را شرح می دهد “وقتی برای فیلمبرداری به خاوران رفتیم می دانستیم که در آن جا نباید بیشتر از ۷ دقیقه باشیم، چون می دانستیم که ۶ ماه پیش تر خانمی از فرانسه برای عکاسی به خاوران رفته بود، چون بیشتر از ۷ دقیقه در آن جا مانده بود بلافاصله او را بازداشت کردند و به او یک سال حکم زندان دادند. می دانستیم که ماموران وزارت اطلاعات در تعمیرگاه های ماشین روبروی خاوران خاوران را زیر نظر دارند که چنانچه کسی بیشتر از زمان تعیین شده در آنجا بماند به وزارت اطلاعات خبر می دهند.”

این مستندساز ادامه می دهد “ما به دنبال کسی بودیم که خودش شاهد پیدا شدن جنازه ها در خاوران بوده باشد تا او را به خاوران ببریم تا او آن روز را برای ما توصیف کند. ما با مادر لطفی، مادر انوشیروان لطفی، یکی از جانباختگان کشتار ۶۷ ماه ها و سال ها صحبت کردیم که در این فیلم شاید ۲ دقیقه از حضور او استفاده کردیم ولی اطلاعات بسیاری از کار کردن با او داریم.

ما با آگاهی از مدت زمان ماندن در خاوران از خانم لطفی خواستیم که فقط یک موضوع را توضیح دهد چون فقط ۷ دقیقه زمان داشتیم، ماندن بیشتر از ۷ دقیقه برای ما خطرناک بود، مادر لطفی زن خوش صحبتی است و دوست داشت توضیحات بیشتری بدهد متاسفانه صحبت های او از ۷ دقیقه بیشتر طول کشید و زمانی که خواستیم سوار ماشین شویم یک ماشین پژوی مشکی رنگ جلوی ما ترمز کرد مادر لطفی همان موقع می پرسد” این ماشینه کی بود که آمد ؟” می گویم:” همونی که نباید می اومد.” نزدیک به سه ساعت ماشین اطلاعات به دنبال ماشین ما بود ولی به هر حال از آن مهلکه نجات پیدا کردیم.”

نیما سروستانی برای تهیه یکی دیگر از اسناد شفاهی این مستند  در سال ۲۰۰۰ به سراع یک گورکن در شیراز رفت که جنازه های اعدام شدگان دهه ۶۰ را در قبرستان شیراز دفن کرده بود. اما او حاضر به گفتگو نشد، پنج سال بعد سروستانی دوباره به سراغ او رفت، این بار آن گورکن بازنشسته شده بود. به گفته سروستانی، انگار احساس وظیفه کرده بود که واقعیت ها را بیان کند.

گورکن در مستند” آن ها که گفتند نه” به بخشی از قبرستان اشاره می کند و می گوید: “این ردیف همه اعدامی هستند. بیشتر از ۲۰ سال نداشتند.  سروستانی از او می پرسد چطور متوجه شدی آنها اعدامی بودند؟ جواب می دهد “کسی رو که با گلوله کشتند مشخص نیست اعدامیه؟ از شب تا صبح ۶۰ تا  هر شب پنجاه – شصت جسد خاک می‌کردیم… ما نمی تونستیم با کسی حرف بزنیم، به ما گفتند شما حق صحبت کردن ندارید. آدم شرم‌اش می‌شد نگاه‌شان کند… جوان‌هایی را خاک کردند که به خدا انگار شاخ شمشاد بودند.”

سروستانی در ادامه می گوید “در شیراز با خانواده ای برخورد کردم که دخترشان را به اتهام مجاهد بودن اعدام کرده بودند آنها جسد دخترشان را در باغچه خانه شان دفن کرده بودند، دختر دیگر آن خانواده که هنوز زنده است زیر شکنجه های زمان زندان دچار نقص عضو شده بود. شوهر او وقتی در را باز کرد از صحبت کردن با ما خودداری کرد. به جز این نمونه، نمونه های بسیاری وجود دارد که خانواده ها جنازه های فرزندان شان را از ترس این که ماموران حکومتی قبر فرزندانشان را نبش قبر کنند و جنازه فرزندان شان را به جای دیگری مثل لعنت آباد منتقل کنند جنازه فرزندان خود را در خانه خود دفن می کردند.”

هدف اصلی سروستانی از ساخت مستند” آنها که گفتند نه” نه تنها اطلاع رسانی به مردم ایران بلکه افشای جنایت های مسوولان جمهوری اسلامی در سطح جهان است.

به گفته وی جهانیان باید بدانند که جمهوری اسلامی بر روی چه جنایت هایی بنا شده و به حکومت خود ادامه می دهد.

نیما سروستانی، مدیر شرکت سینمایی “نیما فیلمز” در سوئد به جز مستند” آنها که گفتند نه” مستندهای دیگری چون “بی‌برقع در بند” ، “برهنه و باد”، “حراج کلیه” و “روی مرز ناامیدی” در ایران، و “ارزش من ۵۰ گوسفند بود”، “دایره بسته” و “سهیلا” در افغانستان را در کارنامه حرفه ای خود ثبت کرده است.

مقاله قبلیمقاله بعدی
مجله فارسی
مجله با ارائه مجموعه‌ای از مقاله‌های منسجم به مهم‌ترین مسائل پیش روی خاورمیانه و جهان امروز می‌پردازد. مجله ما تلاش دارد تحلیل‌های دقیقی از تازه‌ترین رویدادهای جهان در اختیار خواننده قرار دهد. از تحلیل سیاسی اخبار پیشرفت و توسعه گرفته تا مشاجرات مابین روشنفکران درجه یک جهان و مصاحبه‌ها با چهره‌های سیاسی سرشناس برای پوشش تمام زاویه‌های امور در نظر گرفته می‌شوند.

پاسخی بگذارید