• شماره جدید
weekly-issue, گفتگو

رمان نویس لبنانی به “المجله”: از لقب «نویسنده فمینیست جهان عرب» خسته شدم

 


حنان الشیخ

لندن – یاسمین الجریسی

حنان الشیخ روزنامه نگار و رمان نویس و نمایشنامه نویس لبنانی موفق به کسب چندین جایزه شده است. او از جمله نویسندگان معاصر سرشناس در جهان عرب به شمار می رود. حنان در منطقه راس النبع در بیروت زاده شد و در یکی از مدارس ابتدایی اسلامی دخترانه به تحصیل پرداخت. او به قاهره رفت و در دبیرستان وابسته به دانشگاه آمریکایی قاهره مشغول به تحصیل شد. او یکی از روزنامه نگاران مطرح بیروت در آن زمان بود و چند مدتی در سعودی زندگی کرد و در سال 1982 راهی لندن شد. زنان همواره شخصیت های اصلی داستان های کوتاه و رمان های حنان هستند. زن هایی که در گیر و دار تنش های سیاسی و شرایط بی ثباتی سیاسی دوره جنگ داخلی لبنان در برابر سنت های مذهبی محافظه کارانه می ایستند. در داستان های حنان الشیخ همواره روابط بین زن و مرد و کشمکش بر سر قدرت و پدرسالاری مورد بررسی قرار می گیرند.

از جمله آثارهای وی می توان به مجموعه داستان کوتاه « أكنس الشمس عن السطوح» (خورشید را از پشت بام جارو می کنم)، رمان های « حكاية زهرة» (داستان یک گل)، « مسك الغزال» (مشك آهو)، «بريد بيروت»(پست بیروت)، « إنها لندن يا عزيزي » (عزیزم اینجا لندن است) اشاره کرد. این آثار در فهرست نامزدهای دریافت «جایزه رمان خارجی ایندپندنت» قرار گرفتند. از دیگر آثار وی می توان به یادداشت های شخصی او درباره مادرش با عنوان « حكايتي شرحٌ يطول» (داستان طولانی زندگی من) اشاره کرد.

حنان الشیخ دو نمایشنامه به نام های « شاي الظهيرة الداكن » (نوشیدن چای در یک بعد از ظهر غمگین) و «زوج من ورق» (همسران کاغذی) نوشته است. او یک نمایشنامه با الهام از افسانه هزار و یک شب عربی هم دارد. تازه ترین آثار او با عنوان « The Occasional Virgin» توسط انتشارات بلومزبری در سال 2018 منتشر شده است. این رمان، داستان زندگی بی پرده و پرهیاهو و گزینه های اشتباه زنانی را روایت می کند که به عنوان زنان موفق در محیط شغلی و عاشقان شکست خورده معرفی می شوند.
متن گفتگو به شرح زیر است..

آیا می توانید درباره جدید ترین رمان «The Occasional Virgin» و دو قهرمان آن، هدی و ایوون، کمی بیشتر توضیح دهید؟ چرا این داستان را نوشتید؟ در جایی خواندم که این داستان الهام گرفته از گوشه سخنرانی (اسپیکر کرنر) هاید پارک لندن است..

این رمان از دو بخش تشکیل شده است: بخش اول: «امرأتان على شاطئ البحر» (دو زن در ساحل دریا) است که در 2003 منتشر شد که داستانی است درباره دریا و دو دوست به نام های هدی و ایوون. اولی کارگردان تئاتر در تورنتو و دومی صاحب یک شرکت تبلیغاتی در لندن است. دو شخصیت داستان در جشنواره زنان شاغل و موفق لبنانی در خارج از کشور که در لبنان برگزار شد با یکدیگر آشنا می شوند و دوستی آنها ادامه پیدا می کند. این دو زن حس می کنند که به لبنان تعلق خاطر ندارند چرا که در 17-18 سالگی از لبنان به خارج سفر کردند و زندگی شان در آنجا شکل گرفت.

این دو زن برای تعطیلات راهی سواحل ریویرا در ایتالیا می شوند و همزمان با آغاز شنا، خاطرات دوران کودکی و خانواده و مذهب و آداب و رسومشان را به یاد می آورند. خاطراتی که حس بد و اندوهباری درباره بچگی و زنانگی شان به آنها می دهد. هر چند این دو زن به عنوان زنان موفق در محیط کار معرفی می شوند اما با این حال، این حس غم و اندوه دست از سرشان برنداشته و آنها را از تشکیل خانواده و یا پایبندی به یک مرد به عنوان شریک زندگی بازداشته است. این دو زن که سنشان از سی گذشته بچه ندارند.
این رمان در لبنان منتشر و به آلمانی هم ترجمه شد.

هنگامی که چند سال پیش از گوشه سخنرانی هاید پارک لندن رد می شدم به بحث و گفتگوهای مذهبی گوش دادم و بدون اینکه بخواهم در این گفتگوها شرکت کردم. حس کردم که هدی و ایوون (دو شخصیت داستان) مرا همراهی می کنند و درباره مذهب و چالش های حل نشده در رمان (دو زن در ساحل دریا) صحبت می کنند. به خانه که برگشتم شروع کردم به نوشتن جلد دوم کتاب و ماجرای دیدار تازه بین دو زن در لندن.

هنگامی که بحث و مناقشه درباره مذهب را در گوشه سخنرانی هاید پارک یا در سخنرانی ها و خطبه های مذهبی می شوم اصلا نمی توانم درک کنم که اینها دقیقا چه می گویند و به خاطر همین، نمی خواهم خیلی جدی وارد این مسائل بشوم و دلم می خواهم کتاب همان چاشنی تخیلی و طنز داشته باشد. من هیچ نقطه اشتراکی با آداب و سنن ندارم و به این موضوع به عنوان یک مساله طنز نگاه می کنم.

نویسندگی را از کجا شروع کردید؟

من در 17 سالگی به مصر رفتم. در آنجا، دور از کشور و خانواده ام بودم اما همیشه رمان های نویسنده های مورد علاقه ام مثل نجیب محفوظ و یحیی حقی و یوسف ادریس را می خواندم. دانش آموختگان کشورهای عربی در نیمه های دهه شصت میلادی به دنبال تحصیل در مصر بودند. سه چهار سالی در مصر بودم و عاشق این کشور شدم. بعدش هم عاشق یکی از نویسنده های مصری شدم. رمان اولم به عنوان «انتحار رجل ميت» (خودکشی مرد مرده) در دوران دانشجویی منشر شد. دانشجوی سال سوم دانشگاه آمریکایی مصر بودم که به لبنان برگشتم. در آنجا، به من پیشنهاد کاری به عنوان روزنامه نگار شد و در لبنان ماندگار شدم و تحصیلاتم را ادامه ندادم.

چطور تجربه روزنامه نگاری بر حرفه نویسندگی تان تاثیر گذاشت؟

من با توجه به اینکه روزنامه نگار بودم کنجکاوتر شدم و به مسائل زنان توجه بیشتری می کردم. در واقع با روزنامه نگاران مرد در لبنان رقابت می کردم. مثلا یک بار به سردبیر گفتم که می خواهم گزارشی درباره کار ماهیگیران بنویسم و باید شب را در قایق آنها سپری کنم تا فعالیتشان را از نزدیک ببینم. واقعا هم این کار را کردم.

شما در چه برهه زمانی به مسائل زنان به ویژه آزادی آنها علاقمند شدید؟

در دوران کودکی. وقتی به آن دوران فکر می کنم می بینم که کسی واقعا به من توجه نکرد. من تنها بودم. 5 سال و نیمم بود که مادرم از خانه رفت. رفتار زن پدرم با من وحشتناک بود. پدرم مغازه کوچکی در مرکز بیروت داشت. وقتی 10-11 ساله بودم با پای پیاده برای او ناهار می بردم و حدود 40 دقیقه راه می رفتم. در طول مسیر از یک بازار به بازار دیگر سر در می آوردم و چیزهای تازه ای کشف می کردم. دوران کودکی من کمی متفاوت تر از بقیه بود. همیشه تنها بودم و بدون مادر بزرگ شدم. همین موضوع، برای من دردسرساز شد چرا که مادرم پدرم را طلاق داد و مردم می گفتند که من و خواهرم دختران همان زنی هستیم که شوهرش را طلاق داد. در 13 یا 14 سالگی شروع به نوشتن کردم.. مقاله های کوچک که به روزنامه «النهار» می دادم و در ضمیمه هفتگی دانشجویی روزنامه منتشر می شد. من کودک تنهایی بودم و خودم همه چیزها را کشف کردم و فکر می کنم به همین دلیل به نویسندگی روی آوردم.

به شما «نویسنده فمینیست جهان عرب» می گویند. چرا از این لقب خوشتان نمی آید؟

این لقب را دوست ندارم. من رمان نویس هستم و تصور می کنم که تا اندازه ای پیش پا افتاده است. هر آدم عاقل یا کسی که نیمچه عقلی داشته باشد خود را فمینیست می خواند. این مساله نباید دردسرساز باشد بلکه بر عکس باید به عنوان یک مساله ضروری مطرح بشود. مثلا، همه شخصیت های زن رمان های نجیب محفوظ یا خیلی مقتدر و قوی بودند و یا خیلی مظلوم و ضعیف. نجیب محفوظ در نوشته هایش همه این شخصیت ها را مورد بررسی قرار می دهد. زنان در آثار محفوظ و الطیب صالح و یحیی حقی و یوسف ادریس حضور مهمی دارند. این پدیده تازه ای نیست. به همین دلیل، من دیگر از شنیدن لقب «زن عرب لبنانی تبار فمینیست» خسته شدم. ما همه برابریم و باید هم برابر باشیم.

به نظر می رسد شما به عنوان یک نویسنده عرب در غرب بیشتر مورد توجه قرار گرفته اید؟ آیا این به دلیل شجاعت و بی پروایی در مطرح کردن برخی «تابو» ها است یا به دلیل ویژگی های ادبی و آثارتان؟

سومین رمان یعنی « حکایه زهره » (داستان یک گل) اولین رمانی بود که به فرانسوی ترجمه شد. روزنامه های فرانسوی در آن زمان نوشتند که این نویسنده شیعه و مسلمان است و به خوبی نسبت به جامعه شیعیان آگاه است. در آغاز این موضوع را جدی نگرفتم و از اینکه رمانم به فرانسوی ترجمه و منتشر شده خیلی خوشحال بودم. من تنها زن در میان ده نویسنده مردی بودم که آثارشان ترجمه شده بود. این رمان چندین جایزه دریافت کرد و به انگلیسی هم ترجمه شد. اینکه مرا به عنوان نویسنده زن مسلمان شیعی معرفی کنند برایم تازگی داشت اما حالا که به موضوع فکر می کنم عصبانی می شوم. به ناشر فرانسوی گفتم که واژه مسلمان و شیعه را از رزومه ام حذف کند و تنها مرا با عنوان نویسنده معرفی کنند.

نکته جالب اینجاست که شما برخی از مسائلی را که در رمان هایتان مطرح می کنید و به عنوان تابو معرفی می شوند شاید در دیگر آثار عربی چنین تعریفی از آنها ارائه نمی شود.

بله. این درست است. شاید این به دلیل سبک نوشتن من باشد. من مسائل را بی پرده و بدون لفافه مطرح می کنم. مسائلی از این دست (تابوها) در آثار چند قرن پیش مثل «هزار و یک شب» و «طوق الحمامه» مطرح شده است. وقتی کتاب «قصه زهره» را نوشتم بی سر پناه بودم و به خاطر جنگ داخلی از لبنان خارج شده بودم. می خواستم از آنچه به سر بیروت و لبنان می آید انتقام بگیرم. از تک تیراندازها خیلی می ترسیدم و فرار کردم. وقتی در حال نوشتن این رمان بودم تصور نمی کردم که روزی منتشر بشود. من فقط به دنبال انتقام بودم و می خواستم درباره این جنگ –همانگونه که می خواستم- بنویسم و به همین دلیل،فكر كرىم كه باید رابطه ای بین شخصیت داستان (دختر نوجوان) و تک تیرانداز برقرار شود و نیز درباره رابطه بین مادر دختر و مرد غریبه ای صحبت کردم. همچنین درباره اصرار عموی دختر به نزدیک شدن به دختر برادرش هم نوشتم. واقعا این مسائل برای من تابو نبودند. در آن زمان، در لندن بودم و این رمان ظرف نه ماه نوشته شد. البته 9 ناشر قبول نکردند این رمان را منتشر کنند و گفتند که این داستان به دلیل رابطه بین دختر و تک تیرانداز و عمویش قابل انتشار نیست. من و دوستم این رمان را در دوره جنگ در بیروت منتشر کردیم.

واکنش ها به این رمان چطور بود؟

واکنش ها از آنچه انتظار داشتم خیلی بهتر بود. رمان با استقبال گسترده نویسندگان و ناقدان روبرو شد و همه نسخه های آن ظرف چند ماه به فروش رفت. مسئولان نشریه مصری «روز الیوسف» هم از رمان خوششان آمد اما از من خواستند تا برخی مطالب بی پرده در آن را حذف کنم. منم گفتم که حتی یک کلمه هم حذف نمی کنم.

آیا فکر می کنید که مخاطبان و ناقدان غربی از طریق آثاری مثل کتاب های شما با موضوع های تازه ای درباره جهان عرب آشنا می شوند؟

بله. در این باره یک مثال می زنم. داستانی درباره زندگی مادرم نوشتم. مادرم با مرد دیگری رابطه داشت و همه محله از این جریان باخبر بود. دست آخر پدرم هم با زن دیگری رابطه برقرار کرد. برادر کسی که مادرم دوستش داشت به پدرم گفت که زنت با برادرم رابطه دارد و تو باید کاری بکنی. به همین دلیل، مادرم از خانه رفت و با مردی که دوستش داشت ازدواج کرد و از من خواست تا داستان زندگی اش را بنویسم. در آن زمان به یاد دارم که سردبیر نشریه غربی که قرار بود این داستان را منتشر کنند بعد از اینکه قصه را خواند به من گفت «من واقعا حیرت زده ام… چطور مادرت که مسلمان بوده و همه از رابطه عشقی او خبردار بودند کشته نشد؟» من گفتم «ما در بیروت به این سادگی آدم نمی کشیم.»
اما نکته عجیب تر به نظر آنها این بود که من نوشته بودم که در خانواده بسیار فقیر بزرگ شده ام. آنها گفتند «اینکه تا این اندازه به اینکه فقیری افتخار می کنی و با شجاعت این موضوع را عنوان می کنی مایه تعجب است.»
کتاب داستان یک گل در فهرست آثار ممنوعه کشورهای عربی فراوانی قرار گرفت. غربی ها هیچ شناختی از نویسندگان زن و مرد در کشورهای عربی نداشتند. یادم می آید وقتی با سردبیر «فایننشال تایمز» ملاقات کردم مدت زیادی از انتشار کتابم نمی گذشت. من به او گفتم که من عربم و کتابم منتشر شده است. او در پاسخ گفت «نمی دانستم که زنان نویسنده عرب هم داریم.» غیر قابل باور بود. او سردبیر بود!

آیا وقتی در غرب می نویسید احساس آزادی بیشتری می کنید؟

نه. بعضی اوقات حس می کنم که انگار یک چیزی از دست داده ام. دوست ندارم درباره جهان عرب بنویسم بدون اینکه در آنجا زندگی کنم. داستان های من مثل بقیه نویسندگان الهام گرفته از زندگی روزمره و اطرافیانم است و به همین دلیل هم درباره مردم عرب می نویسم که در غرب زندگی می کنند. رویدادهای کتاب «اینجا لندن است» و نیز کتاب « The Occasional Virgin» در خارج از لبنان جریان دارند. داستان های کوتاه فراوان و دو نمایشنامه هم درباره عرب ها نوشته ام که در لندن به نمایش در آمدند.

وقتی می خواستم درباره جنگ لبنان بنویسم شخصیت اصلی داستان یک دختر ساکن لبنان بود که با دوستش در خارج نامه نگاری می کرد. من از اینکه در یک کشور عربی زندگی نمی کنم متاسفم چرا که رویدادهای داستان هایم در کشورهای عربی جریان دارد اما من آنجا زندگی نمی کنم. حس می کنم که دارم تظاهر می کنم یا داستان هایم ساختگی هستند.

اگر 100 میلیون پوند داشتند و می خواستید آن را صرف گسترش و ارتقای سطح ادبیات در کشورهای عربی کنید کجا خرجش می کردید؟

در مدارس. به دانش آموزان کتاب می دادم تا مطالعه کنند و آنها را به کتابخوانی تشویق می کردم و شیوه های گوناگون مطالعه متون مختلف را به آنها یاد می دادم. به آنها برای مقاله نویسی به زبان عربی جایزه می دادم. قواعد زبان را به زبان ساده تری برای آنها توضیح می دادم. یادم می آید من از درس صرف و نحو بدم می آمد چرا که بسیار پیچیده بود. استادان و معلمان خبره را برای آموزش صرف و نحو استخدام می کردم. از نویسندگان کتاب های کودکان می خواستم که داستان های بیشتری بنویسند چرا که کتابخوانی از اهمیت فراوانی برخوردار است.
یادم می آید که در کودکی رمان کامل الکیلانی که شامل برخی از داستان های هزار و یک شب بود را خواندم. داستان های جالبی بودند. اما همیشه نمی توان به گذشته بازگشت. باید درباره رویدادهای جاری در کوچه و خیابان ها و کودکان و طرز تفکرشان نوشت. باید همیشه داستان ها را به روز کرد.

در حال حاضر چه کتاب هایی می خوانید؟

رمان «مرگ در بهار» (الموت في الربيع) مرسه رودوریدا را مطالعه می کنم که اثر بسیار زیبایی است. نیز کتاب دیگری با عنوان «جزئیات ثانوی» (تفاصيل ثانوية) از ادانیا شبلی نویسنده فلسطینی را می خوانم که بسیار جالب است.

مقاله قبلیمقاله بعدی
مجله فارسی
مجله با ارائه مجموعه‌ای از مقاله‌های منسجم به مهم‌ترین مسائل پیش روی خاورمیانه و جهان امروز می‌پردازد. مجله ما تلاش دارد تحلیل‌های دقیقی از تازه‌ترین رویدادهای جهان در اختیار خواننده قرار دهد. از تحلیل سیاسی اخبار پیشرفت و توسعه گرفته تا مشاجرات مابین روشنفکران درجه یک جهان و مصاحبه‌ها با چهره‌های سیاسی سرشناس برای پوشش تمام زاویه‌های امور در نظر گرفته می‌شوند.

پاسخی بگذارید