• شماره جدید
weekly-issue, پیشنهادات

پژوهشی درباره نقش «برخورد تمدن ها» در تشکیل نظام بین الملل چند قطبی

جلد روی کتاب

قاهره – خالد ابو الروس

«موازنه تقریبی قوا… نقش نظریه برخورد تمدن ها در شکل گیری جهان چند قطبی» نام پژوهشی است که به قلم محمد اسماعیل مرعی در قاهره منتشر شده است. در این کتاب به نقش برخورد تمدن ها در تشکیل نظام بین الملل چند قطبی و نه تک قطبی اشاره شده است.
در پژوهش یاد شده که توسط مرکز توزیع و نشر کتابی منتشر شده پرسش هایی درباره نظام بین الملل و نقش آفرینی آمریکا به عنوان ابرقدرت برتر و غیره عنوان شده است.

در بخش نخست به عوامل تاثیر گذار در شکل گیری نظریه «برخورد تمدن ها» و سپس به فرضیه اصلی این نظریه اشاره شده که می گوید «فرهنگ یا هویت فرهنگی که هویت تمدنی جنبه عام تر آن است» پایه الگوهای واگرایی و تقابل در جهان بعد از جنگ سرد به شمار می رود. در بخش دوم با ارائه تعریفی درباره گفت و گوی تمدن ها و منابع و شروط اصلی برای گفت و گوی سازنده به موانع موفقیت این گفت وگو اشاره کرده و نویسنده می گوید مهم ترین موانع عبارتند از: موانع فرهنگی و سیاسی. در این بخش همچنین چکیده ای از مهم ترین نظریه های بستر ساز نظریه های «گفت و گوی تمدن ها» و «برخورد تمدن ها» مثل «گفت و گوی ادیان» مطرح شده است.

تاثیر گذاری این دیدگاه ها و تصورات بر نظام روابط بین الملل در دوره بعد از جنگ سرد مورد بررسی قرار گرفته است. به عقیده این پژوهش، تحولات سیاسی بین المللی در شکل گیری فرضیه های تازه که به بررسی رویدادهای مهمی مثل دو جنگ جهانی می پردازد موثر بوده اند. این فرضیه ها کوشیدند تا هر یک چشم انداز آینده را در پرتو رویدادهای مهم ترسیم کنند. در اینجا بود که نقش نظریه «برخورد تمدن ها» در تثبیت «جنبه فرهنگی علم روابط بین الملل» و تغییر ماهیت مفهوم «قدرت» بروز پیدا کرد و فرهنگ را به عنوان تاثیر گذارترین و مهم ترین مولفه در ساختار تازه روابط بین الملل مطرح نمود.

به گفته این پژوهش، تمدن های یونانی و اسلامی و غربی به سطوح بالای تحول و شکوفایی رسیدند و موفق شدند تا با توانمندی و نقاط قوت خود ویژگی های معینی از تمدن انسانی را در آن زمان شکل دهند و به عنوان فرهنگ های پیشرو تمدن انسانی در آن دوران مطرح شوند. اما با این حال نمی توان تاثیر پذیری این فرهنگ های پیشرو از فرهنگ های کهن تر یا فرهنگ های معاصر خود را منکر شد. البته می توان نقش نظریه هانتینگتون درباره نقش برجسته دین در شکل گیری فرهنگ های انسانی را گزینه مرجح خواند اما به احتمال زیاد، مذهب، دلیل اصلی یا مستقیم برخورد و تقابل میان اسلام و غرب به طور خاص و میان جوامع انسانی به طور عام نبوده است.

پژوهشگر محمد اسماعيل مرعی
نظریه «برخورد تمدن ها» نقش موثری در روابط بین المللی معاصر داشته که مهم ترین آن تغییر مفهوم «قدرت» بوده است. قدرت نظامی و قدرت اقتصادی پایه های متعارف و سنتی یک کشور را تشکیل می دادند اما ساموئل هانتینگتون در نظریه برخورد تمدن ها خیلی زود به اهمیت پیشرفت فناوری پی برد. فناوری از ابزارهای نوین و تاثیرگذار برای سیطره فرهنگی بر «دیگری» برخوردار است. کشورها می توانند به جای مقابله نظامی و نبردهای پرهزینه یا محاصره اقتصادی که شاید به هدف نرسد از طریق نابودی جامعه با استفاده از ابزارهای فرهنگی و هدایت افکار عمومی به سوی مقاصد خود به تضعیف کشور مورد نظر بپردازند. فیسبوک و توییتر و یوتیوب و گوگل از جمله ابزارهای مهم برای تغییر فرهنگ یک جامعه به شمار می روند.

ساختار هرمی نظام بین الملل

در پژوهش، ساختار هرمی نظام بین الملل با توجه به واقعیت جهانی مورد بررسی قرار گرفته است. هانتینگتون در نظریه «برخورد تمدن ها» بر موقعیت یک ابرقدرت جهانی در نظام بین الملل تاکید می کند. این ابرقدرت یعنی آمریکا دارای قدرت برتر است. قدرت های بزرگ منطقه ای بعد از آمریکا قرار دارند. این کشورها یا گروه دوم در منطقه خود به عنوان قدرت برتر شناخته می شوند اما این کشورها بر خلاف آمریکا از ظرفیت چندانی برای توسعه گری و به کارگیری قدرت خود در سطح جهان برخوردار نیستند. کشورهای آلمان و انگلیس و روسیه و چین و ژاپن و هند و ترکیه و برزیل و آفریقای جنوبی در ردیف گروه دوم قرار دارند.

گروه سوم، قدرت های منطقه ای ثانوی هستند. منافع اغلب این کشورها در تضاد و تقابل با منافع قدرت های بزرگ منطقه ای قرار دارد. اوکراین و ژاپن و کره جنوبی و آرژانتین از جمله این کشورها هستند که دارای منافع متضاد با به ترتیب روسیه و چین و ژاپن و برزیل هستند. هانتینگتون بر این باور است که نظام بین الملل دو مرحله را طی می کند: مرحله موقت که آمریکا به عنوان قدرت برتر جهانی شناخته می شود . مرحله دوم یا دوره گذار به نظام بین المللی چند قطبی.

در این میان، گزینه مورد نظر آمریکا برقراری نظام جهانی تک قطبی است که همین کشور در راس آن قرار دارد. با این حال اما قدرت های بزرگ به دنبال تشکیل نظام چند قطبی بوده تا بتوانند منافع فردی و گروهی خود را بدون کارشکنی قدرت برتر تامین کنند.

نظام دو قطبی دوره جنگ سرد با فروپاشی سیستم کمونیستی فروپاشید و نظام تک قطبی شکل گرفت. نظام کنونی آمیزه ای از سیستم تک قطبی و چند قطبی است. به احتمال زیاد، این سیستم تا یک دهه دیگر یعنی تا شکل گیری نظام چند قطبی بر جا می ماند.

مساله دیگری که در این پژوهش مطرح شده این است که قدرت های جهانی برای پرهیز از تقابل و درگیری به تشکیل ائتلاف و هم پیمانی روی می آورند. این کشورها از ابزارهای متعددی بدین منظور استفاده می کنند از جمله: ائتلاف با کشورهایی با ویژگی های فرهنگی مشابه یا ائتلاف دو قدرت برتر با یکدیگر و یا ائتلاف و هم پیمانی با قدرت های متفاوت بر پایه مصلحت گرایی و احترام به منافع و حقوق یکدیگر. در این میان، منافع و حقوق غرب همواره در اولویت قرار دارد، چرا که این کشورها قدرتمند تر و پیشرفته تر هستند.

این پژوهش تاکید کرد «رویدادها و تغییرات مهم عرصه بین الملل باعث شده تا پژوهشگران روابط بین الملل به دنبال تعرف مفاهیم تازه ای برای تحلیل و بررسی این تغییرات و رویدادها باشند تا جایی که حتی تدریس روابط بین الملل در دانشگاه ها در واکنش به جنگ جهانی اول و پرهیز از وقوع فاجعه مشابه انجام گرفته است. در این رشته دانشگاهی، انگیزه کشورها و افراد (تاثیر گذار در کشورها) به منظور ایجاد راهکار و ابزارهای تفاهم و آشتی بین کشورها مورد بررسی قرار می گیرد.

این پژوهش افزود «پژوهشگران در این زمینه راهکارهای متعددی در نظر گرفتند. آنها در ابتدا با یک نگاه آرمان گرایانه در پی برانگیختن جنبه های خوب و مثبت افراد بودند و تصور می کردند که این می تواند مهم ترین انگیزه برای دست یابی به صلح و راهکارهای مسالمت آمیز برای مشکلات جهانی و پرهیز از جنگ باشد. اما این استدلال کارساز نبود. به همین دلیل، پژوهشگران به دنبال گزینه های دیگر بودند. نظریه مطرح شده توسط این گروه یک دیدگاه واقع گرایانه شناخته شد و با توجه به آن قدرت (به ویژه قدرت نظامی) به عنوان مهم ترین عامل بازدارنده جنگ و درگیری مطرح شد. اما حالا و همزمان با بروز عوامل تازه همچون نهادهای بین المللی و شرکت های چند ملیتی در عرصه سیاست بین الملل نیاز به نظریه تازه ای که دربرگیرنده همه این عوامل باشد ضروری به نظر می رسد. به همین دلیل، دیدگاه های متعددی در این زمینه مطرح شدند. صاحبنظران سعی کردند تا دیدگاه های خود را پای به پای تحولات متحول کنند.

قدرت نظامی و اقتصادی در دیدگاه تازه مطرح شده به عنوان عامل اصلی قدرت در مناسبات بین المللی به شمار نمی رود و مقوله فرهنگ هم به یکی از عوامل قدرت مطرح شده است. کشورهایی که از ابزارهای فناوری برخوردارند از این عامل به عنوان وسیله ای برای کنترل و تسلط فرهنگی بهره گرفته اند که در طول تاریخ در هیچ امپراتوری جهان سابقه نداشته است.

مقاله قبلیمقاله بعدی
مجله فارسی
مجله با ارائه مجموعه‌ای از مقاله‌های منسجم به مهم‌ترین مسائل پیش روی خاورمیانه و جهان امروز می‌پردازد. مجله ما تلاش دارد تحلیل‌های دقیقی از تازه‌ترین رویدادهای جهان در اختیار خواننده قرار دهد. از تحلیل سیاسی اخبار پیشرفت و توسعه گرفته تا مشاجرات مابین روشنفکران درجه یک جهان و مصاحبه‌ها با چهره‌های سیاسی سرشناس برای پوشش تمام زاویه‌های امور در نظر گرفته می‌شوند.

پاسخی بگذارید