• شماره جدید
داستان پوشش

روایت‌هایی از تجربه شکنجه در زندان‌های ایران

تجمع گروهی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی در 10 جولای 2012 در مقابل شرکت ایران ایر دز اعتزاض به بازداشت زندانیان سیاسی

نیویورک – فیروزه رمضان زاده

در اصل ۳۸ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است: «هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود.»

اما با وجود این صراحت قانونی، در تمامی سال‌های حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، بیشترزندانیان سیاسی و عقیدتی آزار و شکنجه و نیز حضور در سلول‌های انفرادی را تجربه کرده‌اند. این درحالی است که مقام‌های قضایی و دولتی جمهوری اسلامی بدرفتاری و اعمال شکنجه زندانیان سیاسی در زندان و بازداشتگاه‌ها را انکار می‌کنند.

از آخرین موارد شکنجه زندانیان در ایران که به مرگ آن‌ها منجر شده است می‌توان به مرگ هدی صابر، روزنامه نگار و فعال ملی مذهبی، زهرا کاظمی خبرنگار کانادایی ایرانی تبار، افشین اسانلو فعال حقوق کارگران، اکبر محمدی فعال دانشجویی و امیدرضا می‌رصیافی و ستار بهشتی دو وبلاگ نویس اشاره کرد.

مجید تمجیدی، زندانی سابق سیاسی که اکنون ۴۲ ساله است و در فنلاند زندگی می‌کند، یک سال پس از سرکوب معترضان به نتایج دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران و اتفاقات بازداشتگاه کهریزک بازداشت و زندانی شد.

او در مورد تجربه‌ دوران بازجویی و نحوه رفتار بازجو‌ها به المجله می‌گوید: «من در ۲۹ خرداد ۱۳۸۹ یک سال بعد از سرکوب معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در شهر قزوین و در منزل شخصی خودم توسط ماموران وزارت اطلاعات دستگیر شدم، از‌‌ همان بدو دستگیری، شکنجه‌های روحی و جسمی شروع شد، به طوری که شش نفر وارد خانه من شدند و به طرز خیلی زننده‌ای کل خانه را زیر و رو کردند، با فحاشی و کتک جلوی پدر، همسر و پسر من که آن موقع چهار ساله بود مرا به طرز بسیار بد و زننده‌ای سوار ماشین کردند. دو شب در اداره اطلاعات قزوین بودم در آن دو شب، زیر شکنجه‌های فیزیکی زیادی قرار گرفتم. طوری که فک من دچار شکستگی شد و هنوز آثار آن شکستگی را با خودم یدک می‌کشم.»

یاسر کریمی، متولد ۱۳۶۹ است که در جریان اعتراضات خیابانی هواداران جنبش سبز در روز عاشورا (۵ دی ماه ۱۳۸۸) بازداشت و به مدت ۵۷روز زندانی شد. او در خردادماه سال بعد، به اتهام اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن نظام و امنیت کشور تبلیغ علیه نظام و اخلال در نظم عمومی به یک سال زندان محکوم شد.

او که دوران حبس خود را در سن بیست سالگی از ۲۲ آبان ماه ۱۳۸۹ تا ۲۱ شهریورماه ۱۳۹۰ در زندان اوین گذراند از تجربه زندان و بازجویی خود به المجله می‌گوید: «هنگام بازداشت به شدت از طرف ماموران ضد شورش مورد ضرب و شتم قرار گرفتم، به طوری که تا مدت سه روز نمی‌توانستم چشم راستم را باز کنم. دردهای ناشی از ضرباتی که به کمرم خورده کماکان همراه من است بیشترین فشارهایی که به من وارد شد در‌‌ همان دوره دو ماهه بازداشت بود. در روز اول بازداشت، بعد از ظهر عاشورا که من و سایر بازداشت شدگان را در ژاندارمری میدان انقلاب نگه داشته بودند بار‌ها تهدید به تجاوز و حتی کشته شدن در‌‌ همان حیاط ژاندارمری شدم. بعد در یک شرایط سخت در یک اتاق کوچک نزدیک به ۲۰۰ نفر را منتقل کردند، حدود دو سه شب در چنین شرایطی گذشت، یک شب در ژاندارمری میدان انقلاب و یک شب در یک کلانتری کوچک‌تر چون تعداد بازداشتی‌ها بسیار زیاد بود.»

نگهداری زندانیان سیاسی و عقیدتی در سلول انفرادی یکی دیگر از مصادیق بارز شکنجه و فشار بر آن‌ها است

تمجیدی، زندانی سابق سیاسی در این مورد توضیح می‌دهد: «بعد از دو شب که در اداره اطلاعات قزوین بودم من و یکی از دوستانم را به بند ۲۰۹ زندان اوین در تهران انتقال دادند. بعد از انتقال ما به بند ۲۰۹ زندان اوین مرا به یک سلول انفرادی انداختند. سه هفته تمام در داخل آن سلول انفرادی بدون هواخوری بودم و هر روز مرا برای بازجویی می‌بردند. چون آن زمان، از اتفاقات کهریزک گذشته بود یک مقدار از آزار و اذیت جسمی کمتر کرده بودند اما با این وجود بیشتر در نواحی پا، کمر و صورت کتک می‌زدند. جمعاً ۶۱ روز در انفرادی بودم و در این ۶۱ روز بار‌ها شب‌ها به سراغم می‌آمدند.»

به گفته این زندانی سابق سیاسی؛ بعد از۶۱ روز، روزهای تشکیل دادگاه‌های من شروع شد، در دادگاه انقلاب شعبه ۱۵ به ریاست قاضی صلواتی، بعد از دو دادگاه که شاید، پنج دقیقه هم طول نکشید به سه سال زندان محکوم شدم که در دادگاه تجدید نظر به یک سال و نیم تقلیل پیدا کرد. وقتی به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شدم در طول آن مدت مشکل قلبی برایم ایجاد شد با وجود درخواستم، مرا به بیمارستان منتقل نمی‌کردند، در آن زمان پدرم هم مریض بود و به من اجازه مرخصی ندادند.»

تمجیدی به مرگ پدرش در شهریور ماه ۱۳۹۰ اشاره می‌کند و می‌گوید: «وقتی پدرم از دنیا رفت، من داخل زندان بودم خانواده من تلاش زیادی کردند که برایم مرخصی بگیرند و مرا به مراسم خاکسپاری پدرم برسانند اما به من اجازه رفتن به مراسم خاکسپاری پدرم را ندادند ولی چند روز بعد، مرا با پنج نفر مامور و با دستبند و پابند به قزوین منتقل کردند و توانستم در یکی از مراسم بعد از خاکسپاری او شرکت کنم.»

او در ادامه توضیح می‌دهد: «چند روز بعد از حمله وحشیانه ماموران امنیتی به داخل خانه من و بازداشت شدنم، پدرم سکته مغزی کرد همین مساله باعث از دست دادن توانایی و قدرت تکلم او شد و بعد از مدت کوتاهی هم از دنیا رفت. هنوز به خاطر مرگ پدرم خودم را مقصر می‌دانم، بار‌ها گفته‌ام شاید اگر بازداشت نمی‌شدم، اگر به آن شکل وارد خانه من نمی‌شدند این اتفاق برای پدرم رخ نمی‌داد.»

یاسر کریمی هم در ادامه صحبت‌هایش می‌گوید: «دو سه روز بعد از بازداشت موقت، مرا به زندان اوین منتقل کردند و در آنجا بازجویی‌ها شروع شد. در طول مدت بازجویی بار‌ها مورد ضرب و شتم قرار گرفتم، ضرب و شتم سیستماتیک، بار‌ها مرا تهدید به شلاق یا کابل زدن کردند اما در کنار آن سیلی، لگد و فحش‌های رکیک قرار داشت.»

او به بازجویی‌های طولانی مدت تا ۱۵ساعت اشاره می‌کند: «بازجویی‌ها در شب‌ها و ساعت‌های خارج از ساعت اداری که زمان استراحت زندانیان بود انجام می‌شد. از این قبیل کار‌ها زیاد انجام می‌شد در هنگام بازداشت روی موج دستم به خاطر محکم بستن دستبند زخمی ایجاد شد که بار‌ها به من گفتند همینجا می‌کشیمت، به خاطر زخم روی دستت هم می‌گوییم خودزنی کرده و اینجا خودکشی کرده در زندان و هیچ کس هم خبردار نمی‌شود «

کریمی به روش‌های بکار برده شده از سوی بازجو‌هایش اشاره می‌کند: «بازجو‌ها به طرق مختلف سعی می‌کردند با ترور شخصیت، تحقیر کردن، توهین‌های بسیار زشت به خودم یا خانواده مرا در زیر بازجویی بشکنند، این شرایط در طول مدت بازجویی با نوسان ادامه داشت، گاهی اوقات یک بازجو بهتر برخورد می‌کرد که اعتماد مرا جلب کرد و گاهی یک بازجو می‌آمد با یک رفتار خشن‌تر برخورد می‌کرد، این روال ادامه داشت تا بازجویی‌ها تمام شد، من آن موقع دانشجو بودم و فصل امتحاناتم بود آخرین روزی که بازجو به من گفت امروز پرونده‌ات تکمیل شده وبازجویی‌هایت را انجام دادیم، علی رغم میل باطنیم از او خواهش کردم که زود‌تر موضوع پرونده مرا حل کند تا من به امتحانات دانشگاهم برسم ولی علی رغم اینکه به من قول داد و به قول خودش قسم خورد این کار را نکرد بعد از آن جلسه من نزدیک به یک ماه در زندان ماندم تا با قرار کفالت آزاد شدم.»

دستگاه‌های امنیتی و قضایی ایران از شکنجه‌های روحی یا شکنجه سفید به عنوان یکی از مؤثر‌ترین روش‌های اعمال فشار بر روی فعالان سیاسی و نیروهای منتقد و معترض حاکمیت استفاده می‌کند که در این روش، روح و روان متهم تحت تاثیر و فشار قرار می‌گیرد.

تمجیدی در مورد تجربه خود از شکنجه سفید می‌گوید: «یک شب برای من اعدام صوری اجرا کردند. به این شکل که مرا با چشم بند به جایی بردند و به من گفتند تو اعدام می‌شوی، مرا تا پای چارپایه و طناب دار بردند اما دوباره مرا از چارپایه به پایین بردند.»

او به فشار و تهدید بازجویان علیه خانواده‌اش اشاره می‌کند و می‌افزاید: «آن‌ها تهدید می‌کردند به اینکه پدر و همسر و پسرت را به اینجا می‌آوریم، همسر و پدرت را شکنجه می‌کنیم، تو باید همه چیز را بگویی، فحاشی‌هایشان هم بسیار زننده بود.»

وی به تهدید و آزار و فشارهای روانی در دوران زندان اشاره می‌کند: «شکنجه‌های روحی بسیار زیاد است، همین که شما حق استفاده از هواخوری، حمام و ملاقات ندارید. خانواده من ۶۱ روز از محل زندانی شدنم بی‌خبر بودم. در آن مدت، ملاقاتی نداشتم، اجازه تلفن زدن نداشتم حتی در دوران یک سال و اندی که در بند ۳۵۰ زندان اوین بودم، ارتباط تلفنی ما با خانواده‌ها قطع بود، هفته‌ای یک بار آن هم ۲۰ دقیقه از پشت کابین شیشه‌ای با خانواده‌هایمان در تماس بودیم.»

آیا زندانیان سیاسی، با گذشت سال‌ها، قادر به فراموشی خاطرات تلخ زندان، شکنجه و سلول‌های انفرادی هستند؟

مجید تمجیدی در پاسخ به این سوال معتقد است: «این آثار نه تنها در من بلکه در پسر من هم هست، پسر من الان ۱۳ ساله است اما هنوز تحت درمان ناشی از آن ضربه روحی روز بازداشتم و روزهای زندانی شدن من قرار دارد و هنوز با آن مسائل مشکل دارد. خودم هم الان که در فنلاند زندگی می‌کنم تحت درمان روان‌شناس هستم و دارو استفاده می‌کنم چون بعد از گذشت آن سال‌ها درگیر کابوس‌های شبانه هستم و در خواب فریاد می‌زنم. همین الان که این مسائل را برای شما عنوان می‌کنم باز آن مسائل برایم تداعی می‌شود، بازخوردهای روزهای زندان، بازجویی و انفرادی در زندگی من همچنان وجود دارد، به طوری که تنهایی را بیشتر ترجیح می‌دهم، کاملا یک فرد منزوی شده‌ام، به یک اتاق خالی که وارد می‌شوم احساس می‌کنم در سلول انفرادی هستم، البته این مشکلات در وجود تمام کسانی است که دوره بازداشت انفرادی و زندان را تجربه کرده‌اند.»

 

 

مقاله قبلی
مجله فارسی
مجله با ارائه مجموعه‌ای از مقاله‌های منسجم به مهم‌ترین مسائل پیش روی خاورمیانه و جهان امروز می‌پردازد. مجله ما تلاش دارد تحلیل‌های دقیقی از تازه‌ترین رویدادهای جهان در اختیار خواننده قرار دهد. از تحلیل سیاسی اخبار پیشرفت و توسعه گرفته تا مشاجرات مابین روشنفکران درجه یک جهان و مصاحبه‌ها با چهره‌های سیاسی سرشناس برای پوشش تمام زاویه‌های امور در نظر گرفته می‌شوند.

پاسخی بگذارید