• شماره جدید
weekly-issue, گزارش تحلیلی

نازنین به ایران رفت تا جشن بگیرد، اما در زندان سال را نو می کند

نازنین زاغری و فرزند خردسالش

نازنین زاغری و فرزند خردسالش

مونا رحمانی

نازنین زاغری شهروند ایرانی-بریتانیایی که همچنان در ایران زندانی است در سالگرد بازداشتش نامه ای به همسر بریتانیایی خود، ریجارد نوشته است و در این نامه از دردها و رنج های درون زندان گفته است. او همچنین نگران دختر دوساله بریتانیایی خود است که دور از پدر و مادر خود در حال بزرگ شدن است.

نازنین زاغری، نوروز سال گذشته برای دیدار خانواده اش به همراه دختر خردسالش به ایران سفر کرد. او در فرودگاه تهران توسط نیروهای سپاه پاسداران بازداشت شد و مدتی در زندان در کرمان و در انفرادی بود.

نیروهای سپاه بعد از بازداشت وی، پاسپورت دختر خردسال وی را که بریتانیایی است، ضبط کردند

نامه نازنین زاغری رتکلیف به همسرش که سایت کانون مدافعان حقوق بشر  منتشر شده است.

نازنین در این نامه به همسرش نوشته است « یک سال از روزی که یکدیگر را در لندن در آغوش کشیده و بوسیدیم و من راهی ایران شدم می‌گذرد. گیسو و من تنها برای سفر دو هفته‌ای اسباب سفر بسته بودیم تا نوروز سال ۱۳۹۵ را در کنار خانوده‌ام در تهران سپری کنیم، سفری که هیچ بازگشتی به خانه نداشت. »

او که در ماه های اول بازداشتش اجازه هیچ گونه ملاقاتی نداشت و از دیدن دخترش محروم بود، این روزها که به زندان مخوف اوین منتقل شده می تواند با گیسو، که عزیزتر از جانش است دیدار کند. «
گیسویمان بزرگ شده و قد کشیده است. او اکنون به خوبی می‌فهمد که پدر و مادرش در کنار یکدیگر نیستند، پدر در لندن و به دور از او، و مادر در اتاقی زندگی می‌کند، اتاق ملاقاتی که تمام این مدت، ما یکدیگر را در آن ملاقات می‌کردیم. »

گیسو اگرچه بریتانیایی است، اما از آنجا که هم اکنون در ایران و دور از پدر و مادرش است مجبور شده تا زبان فارسی را یاد بگیرد. نازنین در نامه خود نوشته است «او حالا زبان تو را کاملاً از یاد برده اما فارسی را خیلی شیرین حرف می‌زند. گاه فکر می‌کنم شما با چه زبانی با هم صحبت می‌کنید؟ دردناک‌ترین قسمت ماجرا آنجاست که هیچ‌کدام از ما شاهد بزرگ شدن دخترمان نبودیم، هیچ‌یک از ما. »

نازنین که پیش از این به ایران افتخار می کرد می گوید «کشوری که روزی به آن افتخار می‌کردیم، طلایی‌ترین روزهای بزرگ شدن دخترمان را از هر دویمان گرفت. مرا به انجام کاری که مرتکب نشده بودم متهم کرد و در کمال ناباوری تحمل پنج سال حبس را برایم رقم زد که قرار است آن را به دور از تو و گیسوی عزیزمان بگذرانم.»

او به همسرش یادآوری کرده «یادت می‌آید روزی که به تو قول دادم بچه‌ها را برداریم و چند سالی برای بیشتر آشنا شدن آنها با کشوری که در آن به دنیا آمده و بزرگ شده‌ام ساکن تهران شویم. بگذار حرفم را پس بگیرم. به‌خاطر داری زمانی را که به کشورم می‌بالیدم و از کوچک‌ترین جزئیات مربوط به آن با دوستان و خانواده‌ات صحبت می‌کردم اکنون نیز به تمدن و فرهنگ آن می‌بالم اما مطمئن نیستم با درد و رنجی که آن را ترک خواهم کرد بار دیگر دوباره و چه زمانی به آن باز گردم. یادت هست هر روز اصرار می‌کردم که برای گذراندن عید به ایران سفر کنیم؟ دیگر هرگز این خواهش را از تو نخواهم داشت. یادت می‌آید هر زمانی که برای سفر به ایران برنامه‌ریزی می‌کردیم سعی می‌کردم خانواده‌ات را متقاعد کنم همسفر ما باشند؟ فرصت بده حرفم را پس بگیرم. »

نازنین که در مدت ازدواجش سعی کرده بود خانواده همسرش را به ایران دعوت کند، از این موضوع ابراز پشیمانی کرده و می گوید «این چیزی نبود که تمام آن سال‌ها قصد داشتم از کشورم به تو و خانواده‌ات بشناسانم. »
نازنین زاغری کارمند خیریه ای در بریتانیا بود، اما سپاه پاسداران ایران بدون ارائه هیچ مدرکی به او اتهام جاسوسی زده است و وی در دادگاه ایران به پنج سال حبس محکوم شده است.

او 9 ماه اول دوران بازداشتش را در سلول های انفرادی گذرانده است «روزهایی را پشت سر گذاشتم که باور داشتم دیگر هیچگاه تو (همسرش) را نخواهم دید. هر روز و هر لحظه بیشتر در اقیانوسی از تردید و بلاتکلیفی، ترس، تهدید و تنهایی و بیشتر از همه بی‌اعتمادی فرو می‌رفتم. زندگی در رؤیاهایم در برابر چشمانم مانند پرده سینما به‌سرعت می‌گذشتند و من تماشاچی آن بودم. »

وی به همسرش می گوید «شیون‌هایم در آن سلول تنگ و کوچک و سرد و خاکستری شنیده نمی‌شد. ضجه‌های مادرانه‌ام را در فراغ کودک ۲ ساله‌ام و آغوش تهی از بوی او را هیچکس نمی‌دید. من در تلاطم امواج خروشان سنگدلی و بی‌عدالتی غوطه‌ور بودم. یارای نجاتم نبود و کسی نیز برای نجاتم نمی‌آمد. چه شب‌ها که گمان می‌کردم طلوع خورشید را نخواهم دید اگر چه نور طبیعی خورشید اساساً به سلول راه نداشت و زمان در خلأ طولانی‌ای فرو رفته بود. آن زمان در خلوت و تنهایی خود به درک بهتر و عمیق‌تری از میزان دردی که یک انسان می‌تواند متحمل شود رسیدم. »

او در بخشی از نامه خود درد و رنج زندان را با درد زایمان مقایسه می کند و می نویسد «شب پیش از تولد گیسویمان، زمانی که با درد زایمان دست و پنجه نرم می‌کردم تصّور می‌کردم از شدت درد می‌میرم و روی ماه دخترکمان را هرگز نمی‌بینم. گمان می‌کردم هیچ دردی بالاتر از زایمان نبوده و نیست. در سلول انفرادی لحظه‌ای رسید که دریافتم مرحله‌ای از درد را پیش از آن تحمل نکرده بودم، دردی که هزاران مرتبه دردناک‌تر، زجرآورتر و طولانی‌تر از درد زایمان بود و البته پایان خوشی نیز در پی نداشت.»

نازنین در نامه اش توصیف می کند که برای مقابله با دردی که با بی عدالتی به او تحمیل شده، مجبور به خیال پردازی شده است و  در خیالش بازگشت به خانه اش در لندن را تصور می کرده است. او می گوید « روزی را تصور کردم که پرواز در فرودگاهی در لندن به زمین می‌نشیند و من گیسو را می‌بینم که برای دیدن تو سر از پا نمی‌شناسد. در رؤیاهایم تو را می‌دیدم که زانو بر زمین زده‌ای آغوشت را گشوده و گیسو را که با اشتیاق به سویت می‌دود در آغوش گرفته‌ای. برای من همین بس که از دور نظاره‌گر این زیباترین و جاودانه‌ترین لحظه دیدار باشم و باز خیال می‌کردم در خانه‌مان برای تولد ۲ سالگی گیسویم دور هم جمع شده‌ایم تا تولدش را جشن بگیریم.»

وی می نویسد«افسوس از آن روز ۹ ماه می‌گذرد و همچنان آن تصور رؤیایی بیش نیست. حتی برای هفتمین سالگرد ازدواجمان هم در خیالم کنار هم بودیم. خیالی که هرگز به حقیقت نپیوست بلکه تبدیل شد به روزی که در دادگاه حاضر شوم سرخورده از تحقق نیافتن رؤیاها در پی وعده‌های بی‌اساس زمانی رسید که خیال‌پردازی و عواطفم در سقوطی آزاد توانم را برای امید به آزادی یک سر از من گرفت و کور سوی امید در انتهای این مسیر سخت و ناهموار برای رسیدن به تو و گیسوی عزیزم آرام آرام به خاموشی گرایید. »

نازنین زاغری به اجبار نیروهای ایران یکسال است که از همسرش دور است و امکان دیدن وی را ندارد، او از یکسال گذشته از همسرش سوال می کند «نمی‌دانم که چقدر تغییر کرده‌ای. راستی آدم در یک‌سال چقدر تغییر می‌کند؟ حتی صدایت را نیز بدون حضور شخص سومی نشنیده‌ام، هربار که با هم صحبت کرده‌ایم تنها اشک ریخته‌ام و التماس کرده‌ام که مرا به خانه‌ام بازگردانی. بی‌عدالتی نهفته در این لحظات با هیچ واژه‌ای قابل توصیف نیست، چه روزهای سختی را پشت سر گذاشته‌ایم و چقدر از هم دور بوده‌ایم اما عشقمان عمیق‌تر از قبل شد. من بدون تو ۳۸ ساله شدم و تو در نبود من ۴۲ ساله و گیسوی عزیزمان بدون هر دوی ما ۲ ساله شد. خیلی سخت است که فقط دو سالت باشد و زندگی چنین تجربه سخت و بزرگی را بر شانه‌های کوچکت بگذارد. تو به همه کسانی که به ما عشق می‌ورزند و قصه قلب‌هایمان را دنبال می‌کنند وعده می‌دهی که سر انجام روزی خواهد رسید که شکوفه‌های آزادی بر نهال بادامی که در باغچه عشقمان کاشته‌ایم جوانه خواهد زد. »
نازنین زاغری تنها یکسال از محکومیتش را در زندان های ایران گذرانده است و بر طبق حکم دادگاهی که بدون هیچ دلیل و مدرکی او را زندانی کرده، باید چهار سال دیگر را نیز در زندان و دور از دختر و همسرش بگذراند.

مقاله قبلیمقاله بعدی
مجله فارسی
مجله با ارائه مجموعه‌ای از مقاله‌های منسجم به مهم‌ترین مسائل پیش روی خاورمیانه و جهان امروز می‌پردازد. مجله ما تلاش دارد تحلیل‌های دقیقی از تازه‌ترین رویدادهای جهان در اختیار خواننده قرار دهد. از تحلیل سیاسی اخبار پیشرفت و توسعه گرفته تا مشاجرات مابین روشنفکران درجه یک جهان و مصاحبه‌ها با چهره‌های سیاسی سرشناس برای پوشش تمام زاویه‌های امور در نظر گرفته می‌شوند.

پاسخی بگذارید