• شماره جدید
دیدگاه

بی اعتمادی بین پیکار جویان “حزب الله” لبنان و ایران

 

یکی از پیکارجویان گروه موسوم به “حزب الله” در دیداری که داشتیم گفت “ما مهاجم هستیم و کار ما شاید بی شباهت به اقدامات اسرائیل در جریان اشغال جنوب لبنان نباشد.. اما این جنگ است و من می خواهم به خانواده ام کمک کنم”

پیکارجویان گروه شبه نظامی نصر الله در گفت و گو با “المجله”: ما “مزدوران” رژیم خامنه ای هستیم. می جنگیم تا او در راس قدرت بماند

واشنگتن – حنین غدار

زمانی که گروه موسوم به “حزب الله” در سال 1982 میلادی خود را به عنوان “جریان مقاومت” در لبنان معرفی کرد رابطه این جریان با جمهوری اسلامی ایران هنوز ناشناخته بود. گروه موسوم به “حزب الله” به رابطه ایدئولوژیک خود با ولایت فقیه اعتراف کرد. البته، مقاصد حزب الله برای برپایی دولت اسلامی در لبنان از همان ابتدا مشخص و پررنگ بود اما رفته رفته، روابط استراتژیک و مالی و سیاسی این گروه و ایران آشکار شد تا اینکه به تازگی اعتراف کرد که حمایت های مالی و تسلیحاتی از تهران دریافت می کند.

 

=

“حزب الله” از اوایل دهه هشتاد میلادی تصویر مشخصی از ایران به جامعه شیعیان ارائه داد که بر مبنای آن، ایران حامی و پاسدار کلیه شیعیان جهان است؛ به ویژه در لبنانی که گروه مقاومت در برابر اشغالگری اسرائیل در آنجا قرار دارد. عملیات مقاومت در برابر ارتش اسرائیل در جنوب لبنان نقش مهم و بارزی در حمایت شیعیان از گروه شبه نظامی “نصر الله” ایفا کرد و در نهایت به حمایت و هواداری از نقش مذهبی ایران و ولایت فقیه انجامید.

جامعه شیعیان لبنان شاهد تغییر و تحولات پرشتابی بود. مرجعیت دینی از نجف در عراق به عنوان یک مرجع مذهبی و ایدئولوژیک به قم و ولایت فقیه منتقل شد. حالا مرجعیت دینی به عنوان مرجع جدیدی در کلیه حوزه های زندگی و سیاست و دین و جنگ معرفی شد. بدین ترتیب و به این نحو حافظه گروهی جدید و هویت جدید شیعیان شکل گرفت.

 

گفتمان مقاومت در حافظه گروهی شیعیان در چندین دهه درباره کربلا و ولایت فقیه شکل گرفت و ادامه پیدا کرد. به خاطر همین گفتمان بود که اغلب شیعیان در لبنان و کشورهای عربی جذب گروه موسوم به “حزب الله” شدند و آن را قهرمان شکست ناپذیر کلیه دوران پنداشتند. اما امور در چندین سال اخیر تغییر کرد و گروه موسوم به “حزب الله” هر چه بیشتر درگیر جنگ در سوریه شد. شیعیان کشورهای عربی به دیده شک و تردید به مقاصد ایران در منطقه و اهانت و تحقیر شیعیان عرب توسط ایران می نگرند. این امر، یکی از عواملی است که باعث تغییر رابطه بین “حزب الله” و ایران شد.

سوریه… عامل تغییر شیعیان

 

دخالت های گروه موسوم به “حزب الله” در سوریه موجب تغییراتی در سطوح فراوانی شد. مهم ترین عامل تغییر در جامعه شیعیان روی داد. انگیزه ایران برای درگیر کردن شیعیان در جنگ سوریه برای آنان سوال برانگیز شده است. در ابتدا، گروه موسوم به “حزب الله” دخالت در سوریه را اینگونه توجیه کرد که اعضای این گروه تنها برای حمایت از زیارتگاه های مقدس شیعیان همچون بانو زینب در سوریه پیکار می کنند. “حزب الله” بعد از آن گفت که آنها از مرزهای لبنان در برابر نفوذ افراد تندرو یا از شیعیان در روستاهای مرزی لبنان با سوریه دفاع می کنند. با وجودی که پشت پرده این توجیه گری ها یک گفتمان فرقه گرایانه عمیقی نهفته اما شیعیان ضمن نادیده گرفتن آن، اشکالی در مورد حمایت واقع شدن ندیدند.

با این وجود، همزمان با دخالت گروه موسوم به “حزب الله” در حلب، فضای سردرگمی در بین هوادارانش پدیدار شد. این در حالیست که هیچ روستای شیعه نشین یا زیارتگاه شیعیان در حلب وجود ندارد. ضمنا، حلب در مرز لبنان و سوریه قرار ندارد. با این اوصاف، جریان چیست؟ چرا ما درگیر جنگ در سوریه شده ایم؟ خود پیکارجویانی که به حلب اعزام شده اند هم در حال مطرح کردن این پرسش ها از خودشان هستند. البته، آنها پاسخ روشن یا قانع کننده ای دریافت نکردند و همچنان راهی حلب می شوند و در آنجا با خطر کشته شدن روبرو می شوند؛ چرا. جواب این سوال ساده است. زیرا از آنها خواسته شده تا به سوریه بروند.

هنگامی که گروه موسوم به “حزب الله” در محاصره روستاها و مناطق سنی نشین در حومه دمشق همچون مضایا شرکت کرد این امر باعث شد تا جامعه حزب الله پرسش های بیشتری در این زمینه مطرح کند. محاصره مناطق منجر به قحطی و گرسنگی سیستماتیک شد که هدف از آن، خروج سنی ها از این اماکن بود.

پیکارجویان لب به اعتراف گشودند

یکی از پیکارجویان گروه موسوم به “حزب الله” در دیداری که با وی داشتم گفت ” ما مهاجم هستیم و کار ما شاید بی شباهت به اقدامات اسرائیلی ها در جریان اشغال جنوب لبنان نیست.. اما این جنگ است و من می خواهم به خانواده ام کمک کنم”.

انگیزه این پیکارجو برای رفتن به سوریه باور به “مساله عادلانه” یا حتی مقاومت نبود. او می داند که “راه قدس از حلب یا زبدانی یا شهرهای دیگر سوریه نمی گذرد”. او به دلیل مسئولیتی که به عهده اش گذاشته اند در سوریه می جنگد و در این خصوص، قراردادی امضا کرده است. او افزود “سوریه عامل تغییر ما برای همیشه خواهد شد. اما گزینه دیگری وجود ندارد.”

آری، سوریه منجر به تغییر میزان محبوبیت گروه موسوم به “حزب الله” شد. نقاب از چهره “مقاومت” برداشته شد و اغلب شیعیان لبنان متوجه این مساله شدند. اما شیعیان، امروزه منزوی تر از سابق شدند. این در حالیست که گروه موسوم به “حزب الله” تنها سازمانی است که به عضوگیری آنها می پردازد. بی تردید، آنها چاره دیگری ندارند.

سوریه، همچنین منجر به دو دستگی های عمیقی در میان شیعیان شد. دو دستگی میان پیکارجویانی که به واقعیت امور پی برده اند و مردم عادی که یا جانشان از گروه موسوم به “حزب الله” به لبشان رسیده و افرادی که هنوز هوادار پروپاقرص این گروه هستند و آن را یک جنبش مقاومت می خوانند. این وضعیت موجب چند صدایی در جامعه شده است، جامعه ای که با خود و با اطراف خود صلح نکرده است. چنانچه فضای انزوا شکسته نشود شیعیان بیشتری از گروه موسوم به “حزب الله” سرخورده خواهند شد.

شیعیان ایران در برابر شیعیان کشورهای عربی

در هر صورت، مهم ترین عامل تغییری که در حال وقوع در جامعه است تغییر تصورات مردم از ایران است. پیکارجویان گروه موسوم به “حزب الله” برای نخستین بار پا به پای ایرانیان و به طور خاص، سپاه پاسداران می جنگند. آنها به این واقعیت پی بردند که این جنگ موجب شراکت و همکاری مطلق میان دو طرف نخواهد شد؛ چرا که آنها تنها باید گوش به فرمان ایران باشند و چشم و گوش بسته آنچه از آنها خواسته می شود اجرا کنند.

یکی از پیکارجویان در وصف عملیات میدانی حلب این چنین گفت “آنها با ما همچون یک مزدور برخورد می کنند و از ما می خواهند تا در نبردهای بسیار خطرناک شرکت کنیم. این درحالیست که آنها خودشان عقب می ایستند.” پیکارجویان گروه موسوم به “حزب الله” برای نخستین بار شکاف بین شیعیان ایران و کشورهای عربی را حس می کنند؛ شکافی که در اصل بر اثر خودبرتربینی و برخورد متکبرانه ایرانیان در برابر پیکارجویان گروه موسوم به “حزب الله” و دیگر گروه های شیعه در سوریه به وجود آمده است.

این پیکارجو در ادامه افزود “آری، نحوه برخورد آنها با لبنانی ها بهتر از دیگران به ویژه شیعیان افغان و پاکستانی است. اما، به هرحال، همه ما این نابرابری را حس می کنیم.” این نکته برای او و رفیق پیکارجوی لبنانی اش آشکار است که آنها با توجه به دیدگاه سپاه پاسداران ایران، برابر نبوده و آنها تنها برای شرکت در جنگ سپاه در سوریه حضور دارند.

 

آیا با این گفته ها، چیزی تغییر می کند؟ آیا حالا، چشم آنها باز نشده و آیا از نبرد دست کشیده و به لبنان باز می گردند؟ این پیکارجو در پاسخ گفت “چنین چیزی امکان ندارد. ما به خاطر باور به این مساله نمی جنگیم. ما مزدوریم و در ازای پیکار، دستمزد می گیریم؛ حالا چه به آن باور داشته باشیم چه نه. ما این کار را انجام می دهیم؛ چرا که چاره دیگری نداریم، نه شغلی داریم و نه درآمدی. من به خاطر پول می جنگم و اغلب پیکارجویان در سوریه هم به این دلیل می جنگند.”

 

سرخوردگی

اما، اقدامات گروه موسوم به “حزب الله” بازتاب مثبتی در پایگاه مردمی این گروه در لبنان ندارد. پیکارجویان –یا زنده و یا مرده – به فقر و انزوا و سرخوردگی در لبنان برمی گردند. آنها به کشوری بازمی گردند که هیچ امیدی به زندگی آسوده یا ثبات اقتصادی در آن وجود ندارد. در عین حال، فرصت های سرمایه گذاری و گشایش به جامعه جهانی در برابر ایرانیان گشوده می شود. ایرانیان به آینده روشن چشم می دوزند و همزمان با ادامه جنگ، انتظار نفوذ بیشتر در منطقه را دارند. یکی از شیعیان ساکن ضاحیه بیروت به من گفت “من به ملت ایران حسادت می کنم. گویی ما می میریم تا آنها به زندگی بهتری دست یابند. حالا، این نکته برای آنها آشکار شده که ایران تا کشته شدن آخرین فرد عرب شیعه خواهد جنگید. اما، با این اوصاف، و نیز حالت یاس و ناامیدی حاکم بر شیعیان عرب و لبنانی ها، شکست، سرنوشت حتمی رابطه بین گروه موسوم به “حزب الله” و ایران خواهد بود.

پژوهشگر همکار در پژوهشکده سیاست شرق نزدیک واشنگتن

 

 

 

 

مقاله قبلیمقاله بعدی
حنین غدار
حنین غدار، مدیر مسوول رسانه «نو»و عضو غیر دایم شورای آتلانتیک است

پاسخی بگذارید