• شماره جدید
حوادث

یک فوتبالیست ایرانی همسرش را کشت و گریخت

یک فوتبالیسا ایرانی همسرش را کشت
یک فوتبالیسا ایرانی همسرش را کشت
یک فوتبالیسا ایرانی همسرش را کشت

در اوایل شروع سال ایرانی، در اواخر ماه آوریل، خبری در صدر رسانه‌های ایرانی قرار گرفت و جامعه ایرانی را در شوک فرو برد. این خب چیزی نبود جز قتل همسر یک فوتبالیست توسط همسرش در محله‌ای از تهران.

رضا فوتبالیست سابق یکی از باشگاه‌های تهران که نامش به صورت کامل منتشر نشده است، نزدیک به یکسال بود که با شهلا، دختر عمویش که کارمند سازمان ثبت اسناد بود، ازدواج کرده بود. این زوج  در يك آپارتمان ٧٠ متري در محله نظام آباد شهر تهران زندگی می‌کردند. اگرچه رضا پیش از این فوتبالیست بود، اما در یکسال گذشته در يك دفتر پيك موتوري در تهران کار می‌کرد و یک زندگی خیلی ساده داشتند.

پلیس تهران با تماس پدر مقتول از جریان این قتل خبردار شده بود. یکی از ماموران پلیس توضیح می‌دهد که «مردی با اداره پلیس تماس گرفت و اعلام کرد دخترش در خانه‌اش به قتل رسیده است. وقتی به محل حادثه رسیدیم با جسد این زن روبه‌رو شدیم که معلوم بود خفه شده است.»

پدر شهلا که از قتل دخترش توسط برادرزاده‌اش تعجب کرده و اشک می‌ریزد می‌گوید «آنها زندگی خوبی داشتند تا اینکه متوجه شدم با هم اختلاف پیدا کرده‌اند. پس از این تلاش کردم اختلاف آنها را حل کنم، اما هرگز فکر نمی‌کردم دامادم مرتکب قتل شده باشد.»

وی شبی که شهلا به قتل رسیده بود، با دخترش تماس می‌گیرد، اما جوابی نمی‌گیرد تا صبح صبر می‌کند و وقتی متوجه می‌شود که شهلا در محل کارش هم نیست به خانه شهلا می‌رود و با کمک با کمک همسایه‌ها قفل را می‌شکند و وارد خانه‌ می‌شود و با جنازه دخترش روبرو می‌شود.

یکی از همسایه‌ها می‌گوید که این زن و شوهر همیشه با هم درگیری داشتند و عصر روز قبل از حادثه  هم سر موضوعی با هم درگیر شده بودند که بعد از آن شوهر مقتول از خانه بیرون رفت و دیگر بازنگشت. پزشکی قانونی ایران نیز تایید کرده است که شهلا در ساعت ۵ عصر به قتل رسیده است.

همزمان با انتقال جسد به پزشکی قانونی ماموران پلیس، درحالی‌که تجسس‌ها برای شناسایی عامل فراری این قتل ادامه داشت، زن جوانی به دادسرای جنایی تهران رفت و با اظهارات تازه‌اش، این پرونده را وارد مرحله جدیدی از تحقیقات کرد. او درحالی‌که از فوتبالیست فراری شکایت داشت، به بازپرس ایلخانی گفت: «من و مقتول ٥‌سال بود که با هم دوست بودیم. رابطه ما خیلی صمیمی بود و باید هر روز یکدیگر را می‌دیدیم تا جایی که شوهر شهلا کم‌کم به ارتباط میان ما حسادت کرد و ‌گفت نباید همدیگر را ببینیم.

 از طرفی او با شهلا هم مرتب درگیر بود و اختلافات زیادی بین این زن و شوهر وجود داشت، آن‌قدر که درنهایت شهلا تصمیم به جدایی گرفت. در این میان وقتی شوهر شهلا از تصمیم او باخبر شد با من دعوا کرد و ادعا می‌کرد که من باعث گرفتن چنین تصمیمی شده‌ام. او می‌گفت من با حرف‌هایم شهلا را ترغیب به جدایی کرده‌ام در صورتی که این موضوع اصلا ربطی به من نداشت و شهلا و شوهرش مشکلات زیادی داشتند.»

این زن ادامه داد: «مدتی گذشت تا این‌که خبر قتل شهلا از سوی شوهرش را شنیدم. اما در این مدت شوهر شهلا بارها با شماره‌های ناشناس با من تماس گرفت و مرا تهدید به مرگ کرد. او می‌گوید منتظر باش تا تو را هم به قتل برسانم. برای همین ترسیدم و تصمیم گرفتم از او شکایت کنم.»

تحقیقات پلیس برای دستگیری این فوتبالیست ایرانی ادامه دارد، اما گویی بسیاری از همسایه‌های آن‌ها نمی‌دانستند که رضا پیش از این فوتبالیست بوده است. پیرمردی که در طبقه پایین ساختمان محل سکونت قاتل دفتر کوچکی خدماتی دارد، وقتی می‌شنود مردی که در آپارتمان آنها زنش را كشته فوتباليست بوده متعجب می‌شود و می‌گوید«كي گفته؟ فوتباليست كجا بود؟ معتاد بود. يه بار قبل از عيد اينقدر مواد زده بود كه كارش به بيمارستان كشيد. وحشتناك شيشه مصرف می‌کرد. نمي‌دانم كي گفته رضا فوتباليست بوده. شايد پليس توي خانه‌اش عكس جواني‌هاي او را ديده كه با لباس يك تيم فوتبال در زمين ايستاده بوده است. »

پیرمرد که هنوز نمی‌تواند باور کند قاتل پیش از این بازیکن یکی از باشگاه های تهران بوده است می‌گوید «رضا شش ماه بود كه با همسرش ازدواج كرده بود. با هم توافق نداشتند. با زنش دخترعمو و پسرعمو بودند. زنش با اينكه ١٠ سال از رضا كوچك‌تر بود يك ازدواج ناموفق داشت. انگار پدر و مادرهاي‌شان اصرار كرده بودند كه اين‌ها با هم ازدواج كنند. از آنجايي كه قديمي‌ها مي‌گفتند عقد دخترعمو و پسرعمو در آسمان‌ها بسته شده اين‌ها را به عقد هم درآورده بودند. اما گرفتاري دو تا خانواده از آن روز تازه شروع شد.»

او می‌گوید « از زمانی که رضا را دیدم معتاد بود، اما همسرش را دوست داشت. خودش موتور داشت و برای همسرش ماشین خریده بود. چند بار تا پاي طلاق پيش رفته بودند اما رضا مردي نبود كه زنش را طلاق بدهد.  دعواهاي آنها براي ما ديگر عادي شده بود. مي‌گفتيم يك ساعت صداي‌شان را مي‌شنويم و بعد دوباره همه‌چيز تمام مي‌شود.»

یکی از فروشنده‌های سوپر مارکت روبروی این ساختمان مسکونی هم سرضا را می‌شناسد، او می‌گوید «رضا خیلی مودب بود، البته خیلی او را نمی‌شناختم معمولا او و همسرش را بعد از غروب می‌دیدیم.»

او هم از فوتبالیست بودن رضا تعجب می‌کند، چرا که رضا را در حالت خماری دیده بود. او می‌گوید « هیچ کدام از همسایه ها نمی دانستند که او فوتبال بازی می‌کرده، همه ما بعد از اینکه زنش را کشت و پلیس تحقیقات را شروع کرد، فهمیدیم قبلا فوتبالیست بوده است. اما از نظر من رضا فقط یک آدم مودب بود که هر روز وقتي براي خريد مي‌آمد سلام مي‌كرد و حال همه را مي‌پرسيد.»

رضا اگرچه سابقه ای درخشان داشته، اما نتوانست موفقیت های خود را ادامه دهد و از فوتبالیستی به اعتیاد رسیده بود. او ازدواج موفقی نداشت و به گفته اهالی محل همیشه با همسرش دعوا داشت، چرا که شهلا قصد داشت زندگی با او را پایان دهد و از زندگی با رضا خسته بود. روز حادثه رضا و شهلا با هم درگیر می شوند، فریاد می زنند و وسایل خانه را به سمت هم پرتاب می کنند. صداهای دعوای این دو را همسایه می شنیدند تا اینکه ناگهان جای هیاهو و صداهای دعوا را سکوت گرفت. این زمانی بود که رضا روسری شهلا را دور گردنش میپیچد و شهلا در دستان همسرش جان می‌دهد.

در همان زمان رضا پریشان از خانه بیرون می‌رود و با موتور حرکت می‌کند که یکی از همسایه‌ها او را پریشان می‌بیند، اما بعد از آن لحظه هیچ کس رضا را ندیده و نمی‌داند او که فوتبالیست بوده، چه آینده ای برای خود با فرار از قتل می‌بیند. پلیس همچنان به دنبال وی می‌گردد و تحقیقات ادامه دارد.

مقاله قبلیمقاله بعدی
مجله فارسی
مجله با ارائه مجموعه‌ای از مقاله‌های منسجم به مهم‌ترین مسائل پیش روی خاورمیانه و جهان امروز می‌پردازد. مجله ما تلاش دارد تحلیل‌های دقیقی از تازه‌ترین رویدادهای جهان در اختیار خواننده قرار دهد. از تحلیل سیاسی اخبار پیشرفت و توسعه گرفته تا مشاجرات مابین روشنفکران درجه یک جهان و مصاحبه‌ها با چهره‌های سیاسی سرشناس برای پوشش تمام زاویه‌های امور در نظر گرفته می‌شوند.

پاسخی بگذارید