• شماره جدید
سیاست

جلوگیری از شکست مذاکره احتمالی ایران و آمریکا

زنی در حال عبور از مقابل دیوار سفارتخانه آمربکا در تهران - عکس از گتی ایمجز
زنی در حال عبور از مقابل دیوار سفارتخانه آمربکا در تهران - عکس از گتی ایمجز
زنی در حال عبور از مقابل دیوار سفارتخانه آمربکا در تهران – عکس از گتی ایمجز

بر اساس گزارشی که وال استریت ژورنال ۱۳ ژوئیه منتشر کرد، در پی بروز علائم مثبت از سوی تهران پس از انتخاب حسن روحانی، یکی از مقامات کاخ سفید اعلام کرده است که دولت اوباما در صدد است موضوع مذاکره با مستقیم با ایران را به طور جدی پی گیری کند.

بنا بر این گزارش، حسن روحانی، هم بطور عمومی و هم خصوصی سیگنال های مثبتی مبنی بر تمایل خود برای تعامل با جامعه بین المللی ارسال کرده است. در این گزارش به نقل از آن مقام ارشد آمریکائی آمده است: “ما پذیرای مذاکرات مستقیم (با ایران) هستیم و قصد داریم تا از هر طریقی که می توانیم این امر را تقویت کنیم”.

تاریخ روابط ایران و آمریکا مملو است از مذاکرات بی سر انجام آشکار و پنهان. در عین حال به رغم طبیعت خصمانه رابطه بین دو کشور، در دوران تمامی رؤسای جمهور آمریکا از بدو پیدایش جمهوری اسلامی ایران تا کنون، پیشنهاد صلح و آشتی از سوی یک و یا هر دو طرف، به طرف مقابل داده شده است.

از مسافرت پنهانی رابرت مک فارلین نماینده ویژه پرزیدنت ریگان در سال ۱۹۸۶ به تهران با هدف باز کردن راه آشتی بین دو کشور، تا پیشنهاد غیر رسمی ایران به آمریکا برای انجام “معامله بزرگ”، و از کمک های ایران به آمریکا برای براندازی طالبان تا ابراز تمایل پرزیدنت اوباما، در پیام نوروزی ماه مارس ۲۰۰۹ برای آغازی جدید”، همگی حکایت از این واقعیت دارند که دو کشور علاقه مند به حل مشکلات میان خود هستند.

با این حال تا این لحظه دو کشور قادر نبوده اند از وضعیت “نه مذاکره و نه سازش” خارج شوند. این نوع رابطه میان آمریکا و کشور های غیر دوست، حتی در دوران جنگ سرد نیز وجود نداشته است. در آن دوران، آمریکا با شوروی و دیگر کشور های بلوک کمونیسم روابط دیپلماتیک داشت.

بررسی علل این وضعیت در این نوشته نمی گنجد اما می توان به چند عامل عمده که موجب تداوم نیافتن مذاکرات معنادار بین دو طرف بوده اند اشاره کرد. طبیعی است که وقتی مذاکرات تداوم و معنا پیدا نکنند انتظار بهبود روابط، امری غیر منطقی است.

توجه به این نکته ضروری است که باید بین “گفتگو های معنادار” با “بر قراری رابطه” تفاوت گذاشت. گفتگو های معنادار ممکن است به منظور کاهش تنش و پیدا کردن راه حل برای مناقشاتی مانند مسئله هسته ای ایران باشد بدون اینکه الزاما و بلافاصله به بر قراری رابطه ایران و آمریکا منجر شود. اهمیت این مسئله از آنجااست که برخی استدلال می کنند که با توجه به دشمنی میان ایران و اسرائیل، دستیابی به هیچ گونه توافقی بین ایران و آمریکا میسر نیست.

این استدلال صحیح نیست. ممکن است دعوای ایران و اسرائیل مانع بر قراری رابطه عادی بین ایران و آمریکا باشد اما الزاما مانع گفتگوی بین دو طرف و رسیدن به توافق هائی، مثلا بر سر مسئله هسته ای نیست. ایالات متحده تا سال ۲۰۱۲، به رغم خصومت میان سوریه و اسرائیل در سوریه سفارتخانه داشت. ریشه شکل نگرفتن مذاکرات سازنده و با دوام در عوامل دیگری است.

موضوع بی اعتمادی عمیق دو طرف به یکدیگر یکی از عمده ترین موانع شکل گیری مذاکرات معنادار است. عناصر شکل دهنده این بی اعتمادی، که هر دو طرف فهرست بلند بالائی از آن عناصر را ارائه می دهند، درباره ایران با سازمان دهی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ توسط آمریکا و سپس ۲۵ سال حمایت آمریکا از رژیم شاه آغاز می شود و در مورد آمریکا با حمله داشجویان ایرانی به سفارت آمریکا در تهران و به گروگان گرفتن دیپلمات های آن کشور به مدت ۴۴۴ روز. این ذهنیت نوعی پیشداوری مسموم را در دو طرف نسبت به یکدیگر به وجود آورده است و بدین ترتیب بر اثر شک و سوء ظن مفرط، فضای مناسب برای مذاکره ای سازنده شکل نمی گیرد.

عاملی دیگری که اجازه شکل گیری گفتگویی سازنده را به دو طرف نمی دهد فعالیت عناصر تند رو در هر دو سوی حصار است؛ عناصری که به طور دائم سرگرم تخریب رابطه دو طرف و ارتقای سطح دشمنی بین دو کشور هستند. به ویژه در ایران عده ای تلاش می کنند مذاکره با آمریکا را خط قرمز حکومت قلمداد کنند. این در حالی است که آیت الله خامنه ای در فروردین ۱۳۹۲، یعنی حدود چهار ماه پیش به روشنی اعلام کرد که با مذاکره مستقیم با آمریکا مخالفتی ندارد، هر چند که اضافه کرد درباره آن خوشبین نیست.

عامل بعدی که به بی ثبات بودن مذاکرات بین ایران و آمریکا کمک می کند بی توجهی کامل آمریکا به نقش عمده “غرور ملی” در پهنه سیاست در ایران است. درست یا غلط، ایرانیان به علت تاریخ طولانی و نیز قدمت فرهنگی خود ملتی مغرورند. این غرور در عرصه های مختلف زندگی در ایران از جمله سیاست خود را نشان می دهد.

زبانی که آمریکایی ها در برخورد با ایران به کار می گیرند از موضع قدرت و زبان تهدید و ارعاب است ضمن اینکه سیاست های آمریکا نیز متمرکز بر زور و فشار است. این روش، مانع شکل گیری مذاکره است زیرا طرف ایرانی حاضر به پذیرش این زبان نیست، در نتیجه، یا برخورد غیر منطقی و خصم آلود از خود نشان می دهد و یا میز مذاکره را ترک می کند. از آنجا که سیاستمداران غربی امر سیاستگذاری را در چارچوب “نفع و ضرر” می بینند این امر که موضوع غرور تا این حد بتواند نقش بازی کند برایشان غیر قابل درک است.

محققین برجسته امور ایران از قبیل شهرام چوبین و جورج پرکوویچ (بنیاد کارنگی) عنوان می کنند که نیروی پیش برنده برنامه هسته ای ایران، غرور ملی و انگیزه آن دستیابی به پرستیژ در منطقه است.

از جمع بندی مطالب فوق می توان نتیجه گرفت که در صورت وقوع مذاکراتی در سطوح بالا بین ایران و آمریکا باید به موضوع بی اعتمادی توجه داشت. نفس بی اعتمادی موجب سوء برداشت و شکست مذاکرات می شود. وجود میانجی که به فرهنگ هر دو طرف آشنائی داشته باشد می تواند به جلوگیری از سوء تفاهم و شکست مذاکرات کمک شایان توجهی کند. این میانجی می تواند کشوری ثالث باشد و یا حتی گروهی از افراد.

از آنجا که عناصر تندرو درست سر بزنگاه و به قصد تخریب و بر هم زدن مذاکرات فعال می شوند توجه مذاکره کنندگان به این امر از خطر شکست مذاکرات خواهد کاست.

موضوع غرور و غرور ملی باید در گفتگو با ایرانی ها لحاظ شود. زبان تهدید و ارعاب حاصلی جز تکرار تجربیات گذشته و بی ثمر ماندن مذاکرات ندارد، ضمن اینکه باید توجه شود که رهبران ایران موضوع هسته ای را سخت به “عزت ملی” گره زده اند.

دو طرف باید حاضر باشند به یکدیگر امتیاز بدهند. هر قدر امتیازی که درخواست می کنند بزرگتر باشد باید در مقابل امتیاز بزرگتری نیز واگذار کنند.

موقعیتی که برای حل مسئله هسته ای به وجود آمده در ۸ سال گذشته وجود نداشته است. هم روحانی با این عزم آمده که مسئله هسته ای را حل کند و هم مردم با انتخاب او در واقع در رفراندومی برای خاتمه دادن به مسئله هسته ای شرکت کرده اند. رهبری ایران با توجه به آرای مردم و وضعیت نامناسب اقتصادی، سد راه سیاست های مسالمت آمیز روحانی نخواهد شد. روحانی خط را مشخص کرده است ” ما باید تحریم را بشكنیم…ما باید پرونده (هسته ای) را از شورای امنیت خارج كنیم.”

اگر این بخت به روحانی داده نشود که در قبال کاهش تحریم ها، مسئله غنی سازی را با آمریکا حل کند جناح های تند رو به فاصله کوتاهی، شاید در چند ماه آینده، از وخیم تر شدن وضعیت اقتصادی سلاحی خواهند ساخت، او را تحریب خواهند کرد و به انزوا خواهند کشاند. اینکه آمریکا به سرعت دست به کار شده جای امیدواری است و احتمالا نشانگر این است که فوریت قضیه را درک کرده است.

باید منتظر تحولات چند ماه آینده ماند.

مقاله قبلیمقاله بعدی
شهیر شهیدثالث
شهیر شهیدثالث تحلیلگر و روزنامه نگار مقیم کاناداست. او دربارۀ سیاست داخلی و خارجی ایران مطلب می نویسد. می توانید با ایمیل shahir@iranamerica.org با وی تماس بگیرید.

‏1 دیدگاه

  1. The US is not ready to compensate and to recognise the basic rights of Iran (or in that capacity of any other country) and IRan has proven time and over again, that under no circumstances its not ready to give into the pressures and give up its basic rights and principles. The Iran-US relationship could not be compared with the US-USSR relations at all, since those were sub-paradigms both following the same Humanism paradigm and hence they differed only in methodologies, whereas the Iranians have established the platform of Theocracy (i.e. Shiite Doctrine) which is a super-paradigm by itself and completely challenging the US sub paradigm authority and not only its methodology… There is only one way out here and that is the resistance of the Iranian nation. No way left, no way right…No East, No West, Islam is the Best

پاسخی بگذارید