• شماره جدید
ضمیمه, فرهنگ, وبلاگ

به مناسبت سالروز درگذشت جلال آل‌احمد

نقاشی چهره از جلال آل احمد
نقاشی چهره از جلال آل احمد
نقاشی چهره از جلال آل احمد

قضیه‌ای که در این 43 سال همواره در کنار شخصیت و آثار جلال مطرح و البته مورد مناقشه بوده، موضوع نحوه مرگ او و جنجال‌هایی است که در سال‌های گذشته بر سر آن بوده است.

جلال آل احمد، نویسنده و استاد دانشگاه به گفته همه آنها که او را می‌شناختند شخصیتی صریح داشت و بی‌پروا عقایدش را ابراز می‌کرد. این موضوع در کنار مخالفتش با حکومت پهلوی سبب شده بود که به عنوان نویسنده‌ای دگراندیش بیم دستگیری یا از بین بردن آن از سوی حکومت باشد.

از سویی جلال در نوشته‌هایش هم درست همین گونه بود. تند و تیز می‌نوشت و بی‌پروا به هرچه که به نظرش نادرست می‌آمد، می‌تاخت. در دورانی که زنده بود، خوانندگانش بیش از آنکه به جنبه ادبی آثار این استاد ادبیات فارسی توجه کنند، جنبه انتقادی آن مورد توجه‌شان واقع می‌شد و بسیاری از این جهت سعی در تقلید از او داشتند.

به همین دلیل وقتی در 48 سالگی در اسالم گیلان به طور ناگهانی درگذشت، فرضیه قتل او به نظر برخی بسیار صحیح و واقعی آمد.

به صحت این فرض، شمس آل احمد، برادر بزرگترش هم دامن می‌زد. همچنان که در کتابی با عنوان «از چشم برادر» که اندکی پس از مرگ جلال نگاشت، آن را تأیید می‌کند.

شمس در این کتاب با توصیف وضعیت جسد جلال و تهدیدهای قبلی ساواک قضیه مرگ عمدی او را می‌پذیرد.

در همه سال‌های پس از مرگش نیز همواره بر این موضوع تاکید می‌کرد و همین را دلیل اصلی قهر چهل و چند ساله خودش و سیمین دانشور، همسر جلال اعلام می‌کرد.

شمس در گفت‌وگو با روزنامه سرمایه می‌گوید: «جلال برای ديدن دوستش مهندس حسين توكلی به اسالم رفت. البته قبل از آن يک بار جلال را به كميته مشترك خواسته بودند. من هم با او رفتم در آن جا سرهنگ زيبایی به او گفت: «تو فكر نكن چون جلال آل احمدی ما نمی توانيم با تو مقابله كنيم. ما می‌خواهيم تو را از جلال آل احمد بودن بيندازيم، يك روز ممكن است در خيابان كه راه مي روی، يك كاميون كه ترمزش بريده است تو را زير بگيرد. همه شاهدان قضيه هم می‌توانند بگويند كه تو بر اثر تصادف مرده‌ای و كشته نشده‌ای و جنازه‌ات را هم با سلام و صلوات، در شاه عبدالعظيم، پای قبر رضا شاه دفن می‌كنيم.» جلال از اين حرف ترسيد و در واقع بيش تر جا خورد. باورش نمی‌شد چنين نقشه‌هايی برايش داشته باشند.»

به گفته شمس جنازه جلال نشان می‌داد که با ضربه به سرش زده‌اند. چون از بينی‌اش خون آمده بود و تا روی سبيل‌ها و لبش هم آمده بود، و به همین دلیل او یقین پیدا کرده که جلال را ساواک کشته است.

اما سیمین دانشور در کتاب «غروب جلال» ماجرای مرگ همسرش را به شکل دیگری تعریف می‌کند:
«من جلال را پيش عمويم بردم كه رييس بهداری ارتش وقت بود. او معاينات فراوان كرد و دستور آزمايش‌های فراوان‌تر داد و به اين نتيجه رسيد كه جلال سل ندارد اما برونشيت مزمن دارد و قلبش هم نسبت به اندامش كوچک است و سيگار كشيدن و نوشيدن نوشابه (الکل) را مطلقا ممنوع كرد . پدرش آيت الله سيد احمد طالقانی، جلال را به شاه‌آباد پيش آقای عباس آل‌احمد برد كه متخصص عكسبرداری از ريه بود و او هم تشخيص عمويم را تاييد كرد. حاج آقا با تعدادی جوجه كه خريده بودند با جلال از شاه آباد بر گشتند .تصور می‌فرمودند بيماری جلال از بی‌قوتی است از نوشابه و سيگار اطلاع نداشتند.

هرچه به جلال التماس كردم كه سيگار را ترک بكند، زير بار نرفت و با مهارت خود مرا سيگاری كرد.يك پاكت سيگار همای اتو كشيده در يك جاسيگاری زيبا و يك فندک قرمز برايم هديه آورد و گفت پس از تدريس و يا ترجمه ، يک عدد بكش ،خستگی‌ات رفع می‌شود. من ابله هم رطب را خوردم و از آن به بعد منع رطب خوردن نتوانستم. جلال نوشابه خوردن را هم ادامه داد و كوشيد مرا هم ،هم پياله خود بكند كه اين بار زير بار نرفتم .می‌گفت مگذار شيطان هم پياله من شود.

وقتي به اسالم می‌رفتيم يعنی می‌رفتيم كه دو ماه و اندی بعد جسدش،جسد بی جانش را به تهران بياوريم ،در قزوين توقف كرد و چندين كارتن قزونيكا خريد. در نوشابه‌هايش آب جوشيده مي ريختم ،اما آدم تا سرشار نشود دست از بطری كه برنمی‌دارد،آن هم كسی كه از ساعت يازده صبح تا اواخر شب قزونيكای ملک ری مي نوشد و سيگار كارگری اشنو می‌كشد .

بيشتر هم پالگي هاي جلال،از مرادش مرحوم خليل ملكی گرفته تا مريدش دكتر غلامحسين ساعدی قربانی نوشابه شدند . ملكی و ساعدی از سيروز كبدی از دنيای خراب ما مهاجرت كردند و جلال از آمبولی.»

همین هم سبب دلخوری میان شمس و سیمین در این سال‌ها شده بود. قهری که تا مرگ هر دوی اینها ادامه یافت.

شمس در گفت‌وگوی خود به این موضوع هم اشاره کرده بود: «ما سال هاست كه با هم قهريم. وقتي من كتاب «از چشم برادر» را نوشتم و سيمين آن را خواند، ديگر با هم ارتباط نداريم. در اين كتاب من نوشته‌ام كه نمی‌شود سيمين از موضوع مرگ جلال خبر نداشته باشد. سيمين برادری داشت به نام سرهنگ خسرو دانشور و يک شوهر خواهر هم داشت كه در كرمانشاه بود.»

از سویی در سه دهه گذشته جمهوری اسلامی با حمایت از شمس آل‌احمد به عنوان نویسنده‌ای نزدیک به حکومت، فضایی را ایجاد کرد که شمس تریبون بیشتری نسبت به سیمین برای سخن گفتن از قضیه مرگ جلال داشته باشد.

اما واقعیت اینست که دلیل اصلی همه این نزاع و بحث‌ها نه نحوه مرگ جلال بلکه شخصیت جنجال برانگیز خود او بوده است.

جلال آل احمد، به عنوان نویسنده‌ای مخالف حکومت و فعال سیاسی همواره با نوشته‌ها، سخنرانی‌ها، جلسات ادبی و دیگر فعالیت‌هایش مورد توجه هم مردم و هم حاکمیت بود. آنچنان که وقتی در 48 سالگی در اوج جوانی، شهرت و محبوبیت مرد، اولین و تنها چیزی که به ذهن‌ها خطور کرد مرگ عجیب او و دلیل آن بود و طبیعی‌ است که در چنین شرایطی و با وضعیت جکومت‌های مخالف اندیشه در ایران موضوع قتل او قوت بگیرد.

موضوعی که نه تنها باعث قطع رابطه چهل و چند ساله سیمین و شمس شد، بلکه هنوز جامعه در مورد آن به نتیجه قطعی نرسیده است.

مقاله قبلیمقاله بعدی
مصطفی خلجی
مصطفی خلجی دانش‌آموخته ادبیات فرانسه در دانشگاه شهید بهشتی (ملی ایران)، روزنامه‌نگاری در مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ها، و زبان عربی در مؤسسه بورقیبه تونس است. او پس از ویراستاری چند کتاب در سال 1380 حرفه‌ خود را با روزنامه‌نگاری در حوزه فرهنگ برای رسانه‌های فارسی‌زبان داخل و خارج ایران ادامه داد. خلجی اکنون ساکن فرانسه و به ادامه تحصیل مشغول است. خلجی در حال حاضر وبلاگ ضمیمه را به روز می‌کند.

پاسخی بگذارید